X
تبلیغات
آبرنگ،WATER COLOR،abrang
آبرنگ.water color
نقاشی با آبرنگ هیجان انگیز است زیرا این وسیله به میل خودش حرکت میکند همچنین این نوع نقاشی چالش طلب است زیرا اغلب بر خلاف میل شما حرکت میکند. نقاشی با ابرنگ نوعی اعتیاد در شخص بوجود می آورد اعتیادی که او را در سراسر عمر به فراگیری فنون وتکنیکهای آبرنگ وا میدارد.
 
 

-

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

درباره بخش آشنایی با سبک‌های هنری

مقدمه:
در مورد سبک ها و دوره های هنری و تاریخی زیانبار ترین همه ی فرضیات این است که گمان کنیم مجموعه ی قوانین ثابتی وجود دارد که به کمک آن بتوان هنر را از غیر هنر تشخیص داد و بر اساس همان قوانین ارزش و منزلت هر اثر هنری را به دقت درجه بندی کرد.
خواص مطلق هنر بر آدمی پوشیده مانده است و هیچ کس نمی تواند مستقل از تاثیر زمان و محیط درباره ی آثار هنری داوری کند. تعریف هنر به همان اندازه دشوار است که تعریف وجود آدمی.اثری را که صرفا با کمال مهارت و کوشش و تکنیک ساخته شده است را نمی توان هنر دانست مگر آنکه جهشی از تخیل در آفرینش آن به کار رفته باشد.میکل آنژدر باره ی روش کار خود میگوید:" آزاد ساختن هیکل آدمی از مرمری که آن را در خود زندانی کرده است"
هرکس می تواند خود را بالقوه هنرمندی تصور کند. آنچه هنرمندان واقعی را از یکدیگر متمایز می سازد آرزوی " جستجو کردن " نیست. بلکه استعدادی اسرار آمیز به " یافتن" است.
اصالت همان چیزی است که هنر را از صنعت متمایز می سازد. اصالت همیشه نسبی است و اثر هنری کاملا اصیل وجود ندارد. در حقیقت به هیچ هنرمندی نمی توان روش آفرینندگی را آموخت، بلکه فقط می توان به وی تعلیم داد که چگونه در میان هیجانات و تجربیات آفرینندگی راه خود را پیدا کند.
در عصر امروز که همه ی ارزشها مورد تردید قرار گرفته اند. پژوهنده خود را با نوع تازه ای از پیوستگی مواجه می یابد، یعنی جریانی مداوم از نهضتها و ضد نهضتها، این " گرایشها" که در زبانهای اروپایی با واژه هایی ختم شده به پسوند " ایسم – ism " قالب معنی می پذیرند مرزهای ملی و نژادی و ترتیب تاریخی را در می نوردند و به جای آنکه هریک مدتی دراز در مکانی معین حکومت کنند، با انگاره هایی سخت متغیر بر ضد یکدیگر به رقابت بر می خیزند و یا به هم جذب و در هم مستهلک می شوند. بنابراین آوردن سبک ها بیشتر بر اساس نهضت ها خواهد بود تا کشورها . تنها از این راه می توانیم اثبات کنیم که در پژوهش خود این واقعیت را به رسمیت شمرده ایم که " هنر نوین" با وجود تمامی اختلافاتش به اندازه ی " علم نوین" جنبه ی بین المللی دارد. دراین مجموعه مقالات، پس از بررسی ایسم ها به صورت سیر تحول تاریخی و نحوه ی بوجود آمدن و شکل گیری یک سبک و تطابق با هنر ، به طور کامل به بررسی سبک ها و شیوه های زمانی قبل از پیدایش ایسم ها خواهیم پرداخت.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

سبک های مختلف هنر های تجسمی
نوشته حاضر شامل معرفی سبک های مختلف هنر های تجسمی به ویژه در طراحی ونقاشی ومجسمه سازی می باشد.که از دوره کلاسی سیسم که شامل هنر یونان باستان تا شیوه ی پاپ آرت (1960)می باشد. مواردی به نظر نگارنده قبل از مطالعه لازم به ذکر است:

1- اصولا دسته بندی مشخص برای سبک ها وآثار هنری چه در زمینه هنر های تجسمی و چه در سایر هنر ها کاری امکان پذیر نیست واصولا به نظر من صحیح نیز نمی باشد .چرا که اثار هنری قبل از این که اثری در چارچوب خاص باشند بیشتر بیان گر احساس وتفکر هنرمند میباشند.

2-نوشته حاضر بیشتر به معرفی اجمالی سبک ها پرداخته وبه دلیل بضاعت دانش نگارنده حتما نواقص وکاستی هایی دارد که از خوانندگان عزیز درخواست می شود در صورت امکان به کاملتر شدن مطلب کمک کنند.

3-انچه نویسنده را ترغیب به گرد آوری نوشته حاضر نمود علاقه و همچنین فعالیتی است که در زمینه این نوع بیان هنری داشته است. وبا توجه به گستردگی سبک ها نوشته حاضر صرفا در جهت معرفی کلی انهاست.

کلاسی سیسم:
کلاسی سیسم عبارتست از اصول وقواعد ویا کیفیات جمال شناختی که در هنر یونان و روم باستان یافت می شود.از حیث لغوی کلاسی سیسم به معنای پیروی از اصول کلاسیک است.که البته خود واژه کلاسیک به معنای "عالی و نمونه " می باشد.با توجه به انسان گرایی خاص یونان باستان و همچنین تلقی نظام هماهنگ "زیبایی طبیعت و نظم عقل" که درک متقابل این دو امر را موجب " خود شناسی" می دانستند ؛ موضوع اصلی هنر یونان و روم باستان " انسان " بوده است .چنانکه در آثار هنری این دوره انسان گرایی به وفور یافت می شود.البته این سبک بارها در طول تاریخ احیا شد که می توان به دوره رنسانس مخصوصا "اوج رنسانس" ویا نیمه قرن هجدهم میلادی اشاره کرد. که بنا بر نظرات مختلف کلاسی سیسم نیمه قرن هجدهم " نئو کلاسی سیسم " نامیده می شود.
از هنرمندان مهم این سبک می توان به : بوتی چلی ؛ برو گل؛ میکل آنژ؛ لئوناردو داوینچی و مجسمه سازان تقریبا گمنام یونان وروم باستان اشاره کرد. آثاری چند از سبک کلاسی سیسم عبارتند از:ارابه ران 450 سال قبل از میلاد مسیح ومربوط به هنر یونانی؛ ژودیت اثر بوتی چلی ؛ داوود و حضرت موسی اثر میکل آنژ ؛ دیسک انداز اثر میرون ؛ و شاهکار مونا لیزا ( لبخند ژکوند) اثر لئوناردو داوینچی.

منریسم:
منریسم که معنای لفظی آن را می توان مترادف با " شیوه گرایی " دانست .که تقریبا به گرایش های هنری اواخر رنسانس اشاره می کند( قرن شانزدهم میلادی). منریست ها آثار خود را نه از طریق دریافت های بصری بیواسطه بلکه بر اساس ادغام طبیعت و محیط اطراف با برداشت ها وباور های ذهنی خود وبا تاکید بر یک شیوه واقتباس شخصی خلق می کردند.منرسیت ها بیشتر مدل های خود را نه در محیط زنده خود بلکه بیشتر از هنرمندان اوج رنسانس مانند میکل آنژ و پیکره ساز های رومی اقتباس می کردند. آنها معتفد بودند که یک خشکی وخشونت در طبیعت وجود دارد که باید توسط هنر مند ملایم شود.میتوان گفت منریست ها فقط به فیگور های انسانی می پرداختند که دلیل این امر همانطور که در بالا ذکر شده ومنبع الهام خود را هنر کلاسی سیسم می دانستند مشخص می باشد.از آثار و هنرمندان این سبک می توان به این موارد اشاره کرد: پرتره ی مرد جوان 1550 اثر برونزینو؛ شفا دادن سن آنتونیو به مرد جوان 1511اثر اسکولادل سانتو پادوا؛ معجزه مارک مقدس اثر تین توره تو؛مکتب آتن اثر رافائل.


باروک:
کلمه باروک که به معناب" پیچیده و پر تکلف" می باشد را معمولا در مورد آثار هنری قرن هفدهم میلادی به کار می برند.در سبک باروک بیشتر تلاش بر استفاده از خطوط منحنی وقوس ها و آرایش های پیچیده وپیرایه بندی شده می باشد.هدف در سبک باروک بر انگیختن عواطف بیننده با حرکت های رنگ ونور ؛ توهم گرایی وگرایش به حس زمینی دادن به آثار می باشد که هنرمندان بزرگی چون رامبراند ؛ روبنس و بر نینی از نقاشان و تصویر گران این عصر می باشند.می توان از آثار چشم گیر این سبک به " پیکره ی داوود اثر جیان لورنز برنینی و به صلیب کشی سن پتر اثر کاراواجو و ... اشاره کرد.

روکوکو
روکوکو به معنای سنگ ریزه است.این سبک به نوعی اعتراض به تجمل وشکوه زندگی شاهانه ودرباری قرن هجدهم است که بعد از مرگ لویی چهاردهم (1715)در فرانسه به وجود آمد. در این سبک بیشتر به ظرافت ها وحساسیت ها از طریق خطوط منحنی کوچک پرداخته میشود وبه نوعی در رد عظمت وخشکی تصویر گری باروک و درباری بودن باروک رو به زندگی روستایی میاورد .سرخوشی ؛ شادابی ؛ طراوت و سرزندگی از مولفه های موجود در سبک روکوکو می باشد .البته تصویر گران این سبک بعدها به نوعی خود دچار اشراف زدگی ناشی از به تصویر کشیدن زندگی افرادی شدند که محیط های دور وروستایی را به عنوان محل خوشگذرانی برگزیده اند." ظهور تثلیث بر سنت کلمنت اثر تیه پولو (1735) و ازدواج مطابق مد روز اثر ویلیام هو گارث (1743) " از آثار این دوره می باشند.

نئو کلاسیسم
این سبک در قرن هجدهم ودر رم آغاز شد .دو دلیل را می توان به عنوان مهمترین عامل ظهور این سبک دانست .اول اینکه به نوعی اعتراض بر افراطی کاریهای باروک وروکوکو بود و دلیل دوم اشتیاق تعمدی در باز آفرینی کلاسیک دوره یونان وروم باستان می باشد. هنر مندان نئو کلاسیسم به طور آگاهانه خود را محدود به هنر باستانی کردند. وبه طور تعمدی به تقلید از هنر آن دوران مبادرت می ورزیدند.
باری ؛ کانووا؛ فلاکسمان ؛ هامیلتون وداوید از هنرمندان این دوره می باشند.که آثار بسیار زیبای ژاک لویی داوید را باید متمایز از سایر دانست. آثاری چون " ناپلئون در حال عبور از کو ههای آلپ؛ مرگ مارا ؛ وسوگند هوراتی" از شاهکار های این هنرمند است.

رمانتیسم
این سبک که در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم در اروپا شکل گرفت گرایش خود را به سمت مسائل عاطفی و احساسی نشان داد.این سبک با مخالفت آشکار با اصول و مبانی سیاسی فلسفی نئوکلاسیسم آغاز شد.
بنا بر تفکر رمانتیسم احساس به خاطراحساس و عاطفه به خاطر عاطفه مهم است .هنرمندان رمانتیسم در پی یافتن واقیعت ژرف انسانی بودند که در پس قواعد وسنت های جامعه پنهان مانده بود .قواعدی که مجال بروز عواطف واحساسات عمیق انسان را بدو نمی داد .زیبایی از نظر این هنرمندان موزونی وهماهنگی بین اثر نیست بلکه اثری زیباست که بیانگر فضای درون یک موضوع است و عامل محرک احساس بیننده.
آثار بسیار ارزشمندی در این سبک خلق شده است .کورو ؛ دلاکروا ؛ گویا ومیله از هنرمندان این سبک می باشند.

رئالیسم.
رئالیسم یا واقع گرایی به تفکر هنری اطلاق می شود که معتقد است وجود و هستی پدیدها مستقل از ادراک وحواس بشر است.این سبک در قرن نوزدهم آغاز شد. وتفاوت آن با واقع گرایی قرون قبل در این است که در رئالیسم قرن نوزدهم واقیعت همانطور که وجود دارد وبه دور از هر گونه دخل وتصرف بیان می شود .به نوعی رئالیسم قرن نوزدهم را باید نتیجه رویکرد هنرمندان به زندگی وبحران های بشر دانست .که گرایش رئالیسم اجتماعی بیانگر این موضوع می باشد.مهمترین هنرمند این سبک " گوستاو کوربه" نقاش بزرگ فرانسوی است که اثر مشهور " صدقه گدا به گدا " از آثار اوست.
ایوان شیشکین و ادوارد مانه از هنرمندان دیگر این سبک می باشند.

امپرسیونیسم
امپرسیونیست را باید نخستین حرکت نوین هنری دانست.دراین سبک بیشتر سعی براین است که بازی نور ورنگ را بر روی سوژه نشان داده شودوبه نوعی دست یابی به طبیعت گرایی تازه است. در آثار امپرسیونیستی تجزیه وتحلیل دقیق رنگ ها و والوور های سایه روشن نقش مهمی دارد .هنرمندان این سبک برای اینکه بتوانند بازیهای نور را نشان بدهند می بایست با سرعت هر چه تمام تر کار کنند و به همین دلیل است که سطح این گونه آثار معمولا خشن ؛ لکه لکه ونا واضح است.
نئو امپرسیونیسم که در پی امپرسیونیستایجاد شد حاصل کار نقاشانی بود که به روش علمی و برپایه تحقیقات دانشمندان به کاربرد رنگ ها می پرداختند.که معتقد بودند با این روش صداقت بصری نسبت به طبیعت بیشتر حفظ می شود. البته افراط ذر این نوع نگرش باعث ایجاد " پست امپرسیونیسم" شد . که گرایشی ضد طبیعت گرایی محض علمی بود.
پیر آگوست رنوار ؛ کلود مونه ؛ پیسارو ؛ پل سزان ؛ ادگار دگا ؛ که همگی از نامداران دنیا می باشند از هنرمندان این سبک هستند.

سمبولیسم
سمبو لیسم ؛ به معنای نماد گرایی ، شیوه ایی است کهدر آن هنرمند واقعیت را نه به طور مستقیم بلکه به صورت نمادها و سمبول ها ارائه می کند.واین نمادها متضمن چیزی جز شناخت ذهنی هنرمند از واقعیت نیست.ذهنیت افراطی در آثار سمبولیسم سبب شده که این آثار بغرنج ومعما گونه باشند.
ازهنرمندان این سبک که مربوط به قرن نوزدهم میباشد میتوان ؛ گوگن؛و ویلیام موریس را نام برد.

اکسپرسیونیسم

اکسپرسیونیسم روشی است برای بیان هر چه بهترحالات درونی. این سبک عاری از طبیعت گرایی است.
حالات خاص وعمیقی که با روش های طبیعی قابل بازگو نیست .اشک ؛ تنهایی ؛ خشم ؛ وبسیاری از حالات پیچیده را بیشتر باید در بیان این سبک کنکاش کرد .
نوابغی چون ونسان وان گوگ ؛ ادوارد مونش ؛ کته کل ویتس از هنرمندان بزرگ این سبک می باشند .آثاری چهره خود ونسان وان گوگ و کلیسای دراوور اثر ونگوگ ؛تابلوی معروف و بزرگ ؛ جیغ اثر ادوارد مونش و
وبسیاری از شاهکار های دیگر در این سبک می باشند.

اکسپرسیونیسم :
نقاشی اکسپرسیونیستی وگرایش فلسفی نهان پشت آن صرفا به مکتب نقاشی آلمانی سده ی بیستم که با همین نام شهرت دارد محدود نمی شود .اکسپرسیونیسم عمیقا درتاریخ نژادشمالی ریشه دارد و بسیار متاثر از گرایشاتی است که معمولا به عنوان رمانتیک از آن یاد می شود .اما اکسپرسیونیسم به عنوان توصیفی سبک پردازانه از هنر مدرن معمولا برای توصیف جنبش های هنری مشخصی در آلمان بین سال های 1905تا دهه ی 1920اطلاق می شودو به دو گروه عمده تقسیم میگردد :گروه پل که ویژگی کاملا آلمانی داشت و در1905 در شهر درسدن شکل گرفت ودیگری سوارکار آبی که جهانی تر بود ودر 1911 در مونیخ تشکیل شد .
هنرمندان اکسپرسیونیست با بکار بردن روش و فنون مختلفی چون فنون مختلف چاپ ومجسمه سازی بر احساسات شخصی نسبت به موضوع تاکید بسیار داشتند .خود موضوعات آثارشان هم حائز اهمیت بود و غالبا به موقعیت و شرایط انسانی مربوط بود و از رنگ های خام -درخشان,پر تضادونامرتبط با موضوع نقاشی -استفاده می شد که به ظهور تجلیات گسترده تر تمایلات فردی میدان می دادا کسپرسیونیست ها بر خلاف معاصرین فرانسوی خوذ یعنی فووها که از رنگ به گونه ای استفاده میکردند که به نقاشی هایشان آرامش و نشاط می بخشید , برخی آثارشان چنان تاثیر گذارندکه موجب می شوند از ناآرامی به خود بلرزیم . اگر موضوع اثر منظره باشد هنرمند با رویکردی پرسو ء ظن روبروست که فرسنگ ها از هنر کلاسیک فاصله دارد .
در اکسپرسیونیسم احساسات درونی به بیرونی تجلی می کند وبه دیگران منتقل می شود .

اما در تاریخ و نقد هنر این اصطلاح به سبکی اطلاف می شود که در آن قراردادها و سنت های طبیعت گرایی کنار نهاده می شود و در عوض تا کید بیشتری بر ایجاد اغراق در شکل و رنگ به جهت بیان فوری احساس هنرمند وجود دارد. از این رو اکسپرسیونیسم در معنای وسیع آن می تواند به هنر هر مکانی و زمانی اطلاق شود که تاکیید بر واکنش حسی هنرمند اولی تر از نظاره های دنیای خارج است .در این مفهوم کلی واژه اکسپرسیونیسم در لاتین با (e) نوشته می شوداما کاربرد رایج این واژه برای توصیف گرایشی در هنر مدرن اروپا و به طور خاص تر به یک جنبه ی خاص آن گرایش بکار می رود -جنبشی که از حدود 1905 تا 1930 در آلمان گرایش غالب بود . با این وجود , این گرایش تا1905 به عنوان یک برنامه ی متمایز تبلور نیافت و خود واژه از1911 و برای توصیف آثار کوبیستی و فوویستی که در برلین به نمایش گذاشته شده بود بکار رفت .
مهمترین پیشگام اکسپرسیونیسم ون گوگ بود که به طور آگاهانه طبیعت را برای بیان رنج دهشتناک آدمی به صورت اغراق آمیز به تصویر کشید .



کوبیسم
کوبیسم را باید منشا همه هنر های آبستره دانست. کوبیسم بر این اساس یجاد شد که شیوه های مرسوم نقاشی نادرست وکهنه اند و انسان امروز باید به نوعی دیگر به بیان افکار خود بپردازد.در سبک کوبیسم با در هم ریختن نظام پرسپکتیو خطی به هنرمند این امکان را می دهد که در یک زمان با چند زاویه ی دید به موضوع نگاه کند نا واقعیتی ملموس به بینده القل کند. به عبارت دیگر از یک موضوع با استادن زمان جند تصویر ترسیم می شود.
پیکاسو و براک از نقاشان مشهور این سبک می باشند.

دادائیسم و سور رئالیسم

دادائیسم حرکت پوچ گرایانه ای بود که در حین جنگ جهانی اول در آلمان شکل گرفت و بیشتر ناشی از بحران شدید روحی و شوک ناشی از فجایع جنگ بود.این روش در سالهای 1920به بعد رو به زوال نهاد.
بعدها هنرمندان سبک دادئیسم با همکاری هم سبکی متفاوت از قبل را ابداع کردند.سور رئالیسم محصول این همکاری بود.در این روش هنرمند از دایره معمول ایده های تصویری دور می شود تا بتواند بر اساس تلقی های ضمیر ناخود آگاه خویش دست به آفرینش بزند.می توا گفت سور رئالیسم واقیعت ورویا را با هم آمیخته می کند.
رنه ماگریت؛ سالوادور دالی و مارسل دوشان را می توان از نقاشان این سبک نام برد.
آثاری چون اندیشه ای که می بیند ؛ خاطره ی یک سفر ویک نفر به سوی پرنده سنگ پرتاب می کند اثر میرو از آثار مهم این مکتب است.

آبستره

هنر آبستره هنری تجریدی وانتزاعی است.که تاکیدی بر مضمون اثر نیست وهدف صرفا ارزشهای زیبا شناسی فرم و رنگ است. از مهمتریتن نقاشان این سبک میتوان به " واسیلی کاندینسکی" اشاره کرد.
هنر آبستره مشتقات گونا گون دارد که میتوان به : " آبستره اکسپرسیونیسم ؛ اکشن پیتینگ و تاشیسم اشاره نمود.
در سه شیوه اخیر تاکید بر خود برانگیختگی وعدم تعمد در به وجود آوردن آثار است.

پاپ آرت:
پاپ آرت یا هنر عامیانه شوه ای است که در سالهای 1960 به بعد ایجاد شد .بیشتر این آثار کلاژ هایی از دست ساخت ها ؛ عکس ها ، قطعات روزنامه واز این قیبل موارد هستند.از بنیانگذاران این روش می توان به پائولوزی ؛ هامیلتون و رشن برگ اشاره کرد

__________________

معرفی سبک هنری، اکسپرسیونیسم Expressionism

  • دسته: گرافیک » مقالات
  • تعداد بازدید: 1127


معرفی سبک هنری، اکسپرسیونیسم Expressionism

معرفی و آشنایی با سبک های مهم هنری، سبک اکسپرسیونیسم


در آغاز قرن بیستم، نهضت بزرگی بر ضد رئالیسم و امپرسیونیسم پا گرفت که آرام‌ آرام مکتب "اکسپرسیونیسم" از دل آن بیرون آمد. واژه‌ی اکسپرسیونیسم برای اولین بار در تعریف برخی از نقاشی‌های «اگوست اروه» به کار رفته است.
اکسپرسیونیسم جنبشی در ادبیات بود، که نخست در آلمان شکوفا شد. هدف اصلی این مکتب نمایش درونی بشر، مخصوصاً عواطفی چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب بود.


به عبارت دیگر اکسپرسیونیسم شیوه‌ای نوین از بیان تجسمی است که در آن هنرمند برای القای هیجانات شدید خود از رنگ‌های تند و اشکال کج و معوج و خطوط زمخت بهره می‌گیرد.
اکسپرسیونیسم به نوعی اغراق در رنگ ها و شکل هاست، شیوه ای عاری از طبیعت گرایی که می خواست حالات عاطفی را هر چه روشن تر و صریح تر بیان نماید. دوره شکل گیری این مکتب از حدود سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۵ میلادی بود ولی در کل این شیوه از گذشته‌ های دور با  همراه بوده و در دوره‌ های گوناگون به گونه هایی نمود یافته ‌است.
مثلا مکتب تبریز را در نگار گری ایرانی، اکسپرسیونیسم هنر ایران می نامند.


عنوان «اکسپرسیونیسم» در سال ۱۹۱۱ برای متمایز ساختن گروه بزرگی از نقاشان به کار رفت که در دههٔ اول سدهٔ بیستم بنای کارشان را بر باز نمایی حالات تند عاطفی، و عصیان گری علیه نظامات ستمگرانه ی حکومت‌ها، مقررات غیر انسانی کارخانه‌ها و عفونت زدگی شهرها و اجتماعات نهاده بودند.
این هنرمندان برای رسیدن به اهداف خود رنگ‌های تند و مهیج و ضربات مکرر و هیجان زدهٔ قلم مو و شکل‌های اعوجاج یافته و خارج از چارچوب را با اینجاد ژرفانمایی و بدون هیچگونه سامانی ایجاد می کردند و هر عنصری را که آرامش بخش و چشم نواز بود از کار خود خارج می کردند.


هنرمندان این سبک:

ونسان ویلم ون گوگ (۱۸۵۳- ۱۸۹) نقاش معروف این سبک، زاده هلند بود. نام او در زبان هلندی فینسِنت فان خُخ تلفظ می شود. ونسان، تلفظ فرانسوی اسم کوچک اوست و در انگلیسی وینسنت می گویند ( Vincent van Gogh)


ون گوگ عاشق گل آفتابگردان بود و مجموعه گل های آفتابگردان او از معروفترین نقاشی هایش است كه در کل از یازده اثر تشکیل شده، وی می‌گفت: "زردی آفتابگردان بهترین رنگی است که می توان پیدا کرد. خیلی شاد است. واقعا شاد است."


او از بیماری روانی رنج می برد و در طی یک حادثه قسمتی از گوشش را برید! ونگوگ جوانی خود را به عنوان دلال هنری، معلم و واعظ هنری گذراند. او کار هنری خود را به عنوان یک هنرمند از سال ۱۸۸۰ و در سن ۲۷ سالگی شروع کرد. در ابتدا از رنگ های تیره و محزون استفاده می کرد تا اینکه در پاریس با امپرسیونیسم و نئوامپرسیونیسم، آشنا شد و این آشنایی پیشرفت هنری او را سرعت بخشید. در ۱۰ سال آخر عمرش حدود ۹۰۰ نقاشی و ۱۱۰۰ طراحی بر جای گذاشت. برخی از مشهور ترین آن ها در ۲ سال پایانی عمرش کشیده شده اند و در ۲ ماه پایانی عمرش تنها ۹۰ نقاشی برجای گذاشت. در سال ۱۸۹۰ به دکتر روانشناس (Dr.Gachet) که از او پرتره ای کشیده است، مراجعه کرد. اولین برداشت وان گوگ از دکتر این بود که دکتر خودش از او بیمار تر است. فرورفتگی و افسردگی ون گوگ عمیق تر شد و در جولای ۱۸۹۰ در سن ۳۷ سالگی به سمت کشتزار ها قدم زد و گلوله ای در سینه اش خالی کرد. او در روز بعد در مهمان سرای Ravoux مرد. برادرش به بالین او آمد و او آخرین احساسش را اینگونه بیان کرد: غم برای همیشه باقی خواهد ماند. وقتی ونگوگ مرد تابوتش را پر از گل های آفتابگردان کردند.


دیگر هنرمندان این سبک:

جیمز انسور در ۱۸۶۰در بلژیک به دنیا آمد و در ۱۹۴۹ در همان شهر درگذشت.
ادوارد مونک یا (مونش) نروژی که پردهٔ معروفش "جیغ" به تنهایی مفهوم کامل شیوهٔ اکسپرسیونیسم را نمایان می سازد.


امیل نولده، در ۱۸۶۷در شلزویگ، ناحیه‌ای در شمال غربی آلمان متولد شد و در۱۹۵۶ در سیبول درگذشت. نولده به خاطر انتخاب رنگ های پر معنی و رسایش مشهور است.


قرمز پر رنگ و زرد درخشنده اغلب در کارهایش دیده می‌شود که حالتی نورانی به کارهایش می‌دهد، در غیر اینصورت کارهایش تاریک و محزون است وی یکی از بزرگترین نقاشان آبرنگ است.


وی با تجسم بخشیدن به پندارهای دینی و صور کابوسی ذهن آشفته‌اش یکی از نقطه‌های اوج این شیوه را در وجود می‌آورد.
ژرژ روئو در۱۸۷۱ در پاریس متولد شد و ۱۹۵۸ در همان شهر از دنیا رفت. وی در بیشتر آثارش الهامات دینی و تلخ کامی‌ های خود را با شکل های زمخت و چهره‌ های سرد و عبوس (که از جهاتی یادآور تصویر سازی قرون وسطایی و تنگ افتاده در فضایی فشرده‌اند) مجسم می‌سازد. او همچنین در آثارش رنگ های تند و تیره و خطوط سیاه بسیار کلفت (همانند بند کشی سربی در شیشه‌های منقوش کلیساهای گوتیک) به کار می‌برد.


پیکره سازی
پیکره تراشی اکسپرسیونیستی به کارگیری حفره و برآمدگی، راست خطی و خمیدگی، اعوجاج بخشی و برهم زنی تناسبات طبیعی به شیوهٔ اکسپرسیونیسم را بر ما عرضه می‌دارد. زادکین پیکره تراش روسی (که در فرانسه به کار مشغول بود) آثاری در این سبک از خود به جا گذارده ‌است. با بهره برداری از اصول و اسلوب آن مکتب تدرجا تمایلات اکسپرسیونیستی را در آثار خود نمایان ساخت و سر انجام تنها آن شیوه را برای ابراز عصیان و بدبینی عمیق خود مناسب یافت.


اکسپرسیونیسم در سینما و عکاسی

اکسپرسیونیسم ریشه در تاریخ اقوام شمالی اروپا دارد. اقوامی که جنگل های سیاه و متراکم شمالی را برای به دست آوردن زمین مناسب برای کشاورزی و زندگی مسطح کردند و ترس از ناشناخته های همین جنگل های متراکم بود که باعث ساختن افسانه های موجودات عجیب و خارق العاده و خون آشامانی شد که این اقوام تصور می کردند در دل تاریک این جنگل ها وجود دارند.


سینمای اکسپرسیونیستی در کشور آلمان آغاز شد وبه اوج رسید و پس از مدتی سینمای وحشت به عنوان شاخه مورد پسند اکثریت جامعه از همین سینمای فرهیخته و روشن فکر منشعب شد.
پنج سال 1919 تا 1924 که کشور آلمان به دلیل شکست در جنگ جهانی اول، شورش و کودتا، کاهش ارزش پول و گرسنگی، در شرایط اقتصادی وحشتناکی به سر میبرد،غنی ترین دوران سینمای آلمان را ساختند. سینمایی که بازتاب وحشت مردم از جنگ، گرسنگی و ورشکستگی بعد از آن بود.
با به قدرت رسیدن حکومت رایش سوم در سال 1933 عده ای از کارگردانان پیشروی سینمای اکسپرسیونیستی که می دانستند با شرایط جدید امکان کار در کشور را نخواهند داشت، دست از کار کشیدند. عده ای با اهداف حکومت جدید همسو شدند و عده ای دیگر نیز که به نوعی در فیلم های خویش ظهور خون آشام را پیش بینی کرده بودند، به ایالات متحده مهاجرت کردند. سینمای آلمان نیز پس از آن تا پایان جنگ جهانی دوم به نوعی از سینما با عنوان سینمای تبلیغی یا -پروپاگاندا - روی آورد که مطابق اهداف هیتلر بود و در آن هیتلر پیشوای بزرگ نژاد برتر معرفی می شد.
فیلم -دانشجوی پراگ- نسخه اول به سال 1919 که یکی از پیش زمینه های مهم سینمای اکسپرسیونیستی آلمان هست موضوع جدیدی را وارد سینما کرد: شعبده بازی که دانشجویی را به کار می گیرد و او را وادار می کند تا دست به قتلی زند سپس گناه قتل را به گردن دانشجو می اندازد او ناچار به خودکشی می شود. انسانی توسط نیروهای نامرئی کنترل می شود و دست به اعمالی میزند که خود را در قبال آنها مسئول نمی داند. حکایتی از مردم کشور آلمان در خلال جنگ جهانی دوم و نمادی از سایه یا شر درون وجود انسان.


"اکسپرسیونیسم" که اساسا درونگرایی و پرداختن به روحیات درونی بشر از ویژگی های آن به حساب می آید، با نوع سینمای هراس عجین گشت و از آن جا که فیلم های این سبک به ابعاد ناشناخته آفاق و نفس انسان نظر دارد و این ابعاد معمولا برای اغلب افراد ، وجه ی هراسناک و رعب آور ایجاد کرده (هر عنصر ناشناخته ای بطور طبیعی برای آدمی وحشت آور می باشد) نخستین آثار "اکسپرسیونیستی " سینما در وادی سینمای ترسناک قرار گرفت.
فیلم هایی مانند : "گولم" داستانی متعلق به افسانه های یهودیان که در آن موجودی سفالی با کمک اورادی زنده می شود وگرایشاتی غیر مجاز نسبت به دختر صاحب خود پیدا می کند و سرانجام دچار جنون می گردد، در اینجا نیز موضوع رهایی از موجودات ناشناسی مطرح است که بطور ناشناخته به شکل نیروی ضمیر ناخود آگاه ظهور می کنند، "دانشجوی پراگ" در دهه دوم قرن بیستم و بعد از آن "مرگ خسته" و"اتاق کار دکتر کالیگاری" از معروفترین فیلم های اکسپرسیونیستی به شمار می آیند.


"اتاق کار دکتر کالیگاری" داستانی شبیه به دانشجوی پراگ- سری فیلم های "دکتر مابوزه" و "نوسفراتو" به همراه فیلمسازانی مانند : "فریتس لانگ" و "مورنائو"و "روبرت وینه" و....اولین پدیده ها و خالقان اکسپرسیونیستی سینما به عنوان پدران سینمای هراس شناخته شدند.
تصویر مخلوقات کریه و قدرتمند که آسایش و امنیت جامعه را برهم می زنند، پدیده های متافیزیکی که باعث اختلال روحیات بشری می گردند و انسان های با قدرت های مافوق که برای تحت انقیاد درآوردن انسانها به اعمال خشونت بار و مشمئز کننده دست می زنند، از جمله مهمترین سوژه هایی بود که در آثار فوق به کار گرفته می شد.
با ورود سینمای اکسپرسیونیستی به سینمای هالیوود، این سینما وجه روشنفکرانه خود را تاحدی از دست داد و به سلیقه عامه مردم روی آورد و کم کم ژانر سینمای وحشت با ساخت فیلم هایی چون فرانکشتاین، دراکولا و...شکل گرفت ولی آنچه در طول سالیان دراز این سینما را به پیش راند وحشت انسان از پدیده های مختلفی که در زندگی برای او رخ میداد و ترس هایی چون گرسنگی، مرگ،فقر، ترس از برخورد با ناملایمات و... بود که بن مایه های سینمای وحشت را از ابتدا تا کنون ساخت و در شکل موجودات عجیب، انسان هایی که تحت شرایط مختلف تغییر می کنند و...بر پرده آمد و در واقع ابعاد مختلف ترس های درونی انسان به شکل های مختلف بر پرده سینما جان گرفت.


سینمای امروز علاوه بر مضامین جدیدی که سینمای اکسپرسیونیستی وارد سینما کرد، وا مدار طراحی دکور خاصی است که با این ژانر وارد عرصه سینما شد ، دکور و نورپردازی که به ایجاد تعلیق و دلهره در این سینما کمک کرد.
در سینمای امروز جهان هنوز در آثار سینما گران بزرگی همچون -تیم برتون- می توان رگه هایی از سینمای اصیل اکسپرسیونیستی را مشاهده کرد.


تصاویری که هنر عکاسی نیز از آن وام گرفت، مواردی که امروزه عکاسان اکسپرسیونیستی از آن بهره می جویند عبارتند از: ایجاد سایه های پر کنتراست،


نورپردازی ترسناک، استفاده از گریم عروسکی (سفید کردن بیش از حد صورت و ایجاد سایه های تیره اطراف چشم) استفاده از زوایای خشن و رعب آور مثل شیشه های شکسته و لبه های تیز، نورپردازی وحشتناک، استفاده از نور پایین در پرتره جهت ایجاد سایه های غلیظ در اطراف بینی، حلقه ی تیره زیر چشمها و سایه ابروها، برای نشان دادن تصاویر شیطان و...


و همچنین استفاده از نورهای قرمز یا تک رنگ گرم، منابع نوری اسپات جهت تیز تر کردن سایه ها و همچنین استفاده از دکورهای اکسپرسونیستی، بافت های خشن و پر کنتراست و غیره از عناصر اصلی عکاسی اکسپرسیونیستی است.


اکسپرسیونیسم در موسیقی

از ویژگیهای این حرکت هنری که در کارهای موسیقی هم به وضوح می توان آن را حس کرد، تمایل هنرمند به کاووش در درون خود بجای محیط بیرونی است. اغلب این هنرمندان آلمانی و اتریشی بودند که به نوعی بر علیه هنرمندان امپرسیونسم فرانسوی که فقط مضمون های دلنشین و زیبا را می آفریدند دست به طغیان زدند. آن ها زیبایی و آراستگی ظاهری را به باد انتقاد گرفتند و برای اعلام وجود نارضایتی در اجتماع در جهتی دیگر به پرورش تفکرات وحشی و حتی کریه در هنر پرداختند.
موسیقیدانان اکسپرسیونیسم مانند نقاشان و نویسندگان این سبک هنری برای بیان نازیبایی ها روشهای خاص خود را دنبال کردند. تاکید آنها بر عناصر غیر موسیقی بود استفاده از اصوات، فاصله های دیسونانس، تاکیدهای غیر موزون روی ضربها که قدرت پیش بینی را از شنونده میگیرد، تعویض سریع تونالیته و مشخص نبودن تنالیته اصلی موسیقی و بسیاری روش های دیگر همه باعث این می شوند که موسیقی بوجود آمده دقیقا حال و هوای تابلوهای کشیده شده توسط نقاشان یا مطالب نوشته شده توسط نویسنده های این سبک هنری را برای مخاطب القا کنند.
این ویژگی های نازیبا در موسیقی آنقدر پیش می رود که آیوز موسیقیدان این سبک در سنفونی چهارم خود با دو ارکستر بصورت همزمان دو قطعه در دو تنالیته ی مختلف اجرا می کند، باید گفت که این کار جسارت و جرات خاصی راطلب می کند، که حتما او از آن بهره می برده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

سورئالیسم

اغلب مورخین و محققین هنر بر این باورند، روزی که آندره برتون «Andre Breton» شاعر، نویسنده، روانشناس و نظریه پرداز فرانسوی (۱۸۹۶) نخستین بیانیه سورئالیسم را در سال ۱۹۲۴ در پاریس منتشر کرد، تاریخ تولد سورئالیسم «Surrealism» محسوب می شود. اما برخی از کارهای برتون که می توان آنا را سورئالیستی خواند پیش از این تاریخ نگارش یافته اند.





اغلب مورخین و محققین هنر بر این باورند، روزی که آندره برتون «Andre Breton» شاعر، نویسنده، روانشناس و نظریه پرداز فرانسوی (۱۸۹۶) نخستین بیانیه سورئالیسم را در سال ۱۹۲۴ در پاریس منتشر کرد، تاریخ تولد سورئالیسم «Surrealism» محسوب می شود. اما برخی از کارهای برتون که می توان آنا را سورئالیستی خواند پیش از این تاریخ نگارش یافته اند.
در ابتدا سورئالیسم به عنوان یک حرکت ادبی آغاز شد. این نهضت به شدت به شخصیت برتون، که رهبری ایدئولوژیک آن را بر عهده دار شد، متکی بود. برتون دانشجوی روانپزشکی بود و دوران خدمتش را در «بیمارستان نظامی نانت» گذرانده و با بیماران روانی کار کرده بود. بنابراین با روانکاوی و روش درمانی آن آشنا بود. او همچنین به مطالعه پزشکی پرداخته و با کار «زیگموند فروید» در زمینه روانشناسی تحلیلی، ضمیر ناخودآگاه و تعبیر رویا بر مبنای تداعی آزاد تصورات، مانوس بود. این تجربه شالوده آثار ادبی او را در حیطه سورئالیسم فراهم کرد. وی به گونه ای از واقعیت مطلق که در آمیزه ای از رویا، و واقعیت است ایمان دشت و معتقد بود که در جهان، واقعیت برتری وجود دارد که در ضمیر ناخودآگاه انسان نهفته است. با این باور که تنها راه یا بهترین و بزرگترین راه عبور از موقعیت سکون و نجات خودش از چنگاه عقلانیت هنر دوران، تکیه بر ناخودآگاهی است.(گودرزی،۱۳۸۱، ص ۴۰۶)قطعا اوتامیسم(خودکاری یا خود انگیختگی) مفهوم اصلی نظام فکری برتون بود؛ نوعی هدایت جادویی که از ناخودآگاه او نشات گرفته و اشعار، مقالات و سایر نوشته های او را شکل می داد. نقاشان و مجسمه سازان نیز بعد ها از همین شیوه در تولید آثارشان سود بردند.
سورئالیست ها در پی آن بودند که تحت تعلیم برتون در یابند که «در اعماق ذهن انسان چه می گذرد که خود از آن بی خبر است» آنها برای مطالعه، در مورد رویا، خواب، طراحی کودکان و هنر دیوانگان تحقیق کردند، که بدون شک از اولین حرکت های مطالعاتی خودآگاهانه و موثر بود.
آندره برتون در مصاحبه ای در مورد نوشتن خود به خود می گوید: «اگر بخواهیم نوشتن به راستی خود به خود باشد، باید ذهن را از قید وسوسه های دنیای بیرون و همچنین از دغدغه های فردی که ماهیت سوداگرانه یا احساساتی دارند، خلاص کنیم. این نوع فاصله گرفتن از دیرباز چیزی در قلمرو اندیشه شرقی بوده و نه اندیشه غربی و برای ذهن غربی مستلزم تنش یا تلاشی مداوم است.»(پولیتزوتی، ۱۳۸۱، ص۸۹)
با روش های منطقی عقل هیچگاه نمی توان به منطقه تاریک ضمیر ناخودآگاه و دفینه تصویرها و خاطره های آن دست یافت؛ رویا، یکی از مهمترین راه های دستیابی به آن است. از نظر برتون، نیروهای محرکی که خود را از طریق رویاها و روند خود به خودی «اوهامی که چیزهای واقعی می آفرینند» بیان می کنند، «از ارزشی قطعی» برخوردارند. حافظه انسان این تجربه های رویا و انگیزش های ناخودآگاه را، حتی به هنگام بیداری، زنده نگه می دارد. اشارات القایی ضمیر ناخودآگاه بر خودآگاهی اثر می گذارد؛ اما از آن رو که به طور ناگهانی و از پیش حساب نشده به درون قلمرو منطق راه میابند و به سبب آن خاستگاه هایشان را نمی شناسیم، از این قلمرو بر کنار و به قلمرو «تصادف» ارجاع می شوند. بدینسان جذابترین تجربیات محکوم به خاموشی اند.
آندره برتون می گوید: جنبش ما، حرکتی بر خلاف جریان آب بود. ما با واکنشی قهر آمیز در برابر بی مایگی و سترون شدگی فکر که نتیجه قرن ها عقل گراییبود، به هر چیز شگفت روی آوردیم و بی هیچ قید و شرط از ان هواداری کردیم. در این مورد عبارتی از بیانیه سال ۱۹۲۴ می تواند روشنگر باشد «صریح حرف بزنیم: شگفت همیشه زیباست، هر چیز شگفت زیباست، در واقع فقط چیز شگفت زیباست»استنتاج های زیباشناختی این نظریه، روشن و ساده است: عنصر شگفت انگیز به تنهایی می تواند هنر را بارور سازد و بیانی پر بار ب حساسیت بشری که از ناخودآگاه تغذیه می شود،بخشد. وظیفه هنرمند این است که شگفت انگیز را به خودنمایی وا دارد؛ و در این امر او می تواند روش های بس گونه گون به کار بندد. نویسنده در حالتی نیمه بیدار، با رها کردن قلم خویش نجواهای اندیش مهار نشده اش را به ثبت می رساند. نگارش «خودکار»، تصاویر ذهنی و تداعی ها را به سطح خودآگاهی می آورد و می توان آن را نوعی «اندیشه نگاری» بی واسطه نامید. در این اسلوب، کیفیت های خود انگیخته، شگفت انگیز و «غیر معقولی بی واسطه» رخ می نمایند؛ و هر آنچه از سوی ناخودآگاه می رسد، به منزله واقعیت انگاشته می شود.
آندره برتون در تعریف سورئالیسم می گوید:
«سورئالیسم = خودکاری روانی ناب که از طریق آن، تبیین کارکرد واقعی اندیشه به صورت کلام، نوشتار و یا هر فعالیت دیگر را بر عهده می گیریم؛ اندیشه هایی که فارغ از هرگونه نظارت عقل یا ملاحظات زیباشناختی یا اخلاقی تلقین می شوند. سورئالیسم متکی بر اعتقاد به واقعیت برتر تداعی هایی است که قبلا واپس زده می شدند؛ متکی بر اعتقاد مطلق رویا و به نقش بی غرضانه تفکر است.» (پاکباز، ۱۳۸۱،ص ۵۸۲)
چنین رویکردی را می توان با مراجعه به روند طراحی و خلق آثار هنری، در گروهی از هنرمندان و معماران یافت که این امر نقش مهمی را در دگرگونی درونی و ظهور نوعی هوشیاری مبتنی بر شهود و الهامی درونی را باعث می شود. چنانکه در گونه ای از تمرینات معماری جهت تقویت ذهن و ترغیب دست بر طراحی از شیوه ای مشابه استفاده می شود. در این نوع تمرین از کارآموز خواشته می شود که بدون هیچ پیش زمینه ذهنی و تنها با تکیه بر ناخودآگاه خویش، بدون هیچ فکری شروع به ترسیم خطوطی از هز نوعی که باشد بکنند. استاد مورد نظر در حین انجام کار نقش کنترل کننده و اصلاح گر را بر عهده دارد و سعی می کند آشفتگی ذهنی و یا مشکلات و گره های موجود در طراحی دانشجویان را بر طرف کند. چنین اسکیس هایی معمولا با زمان بندی کوتا انجام می شوند و بسیار بر افزایش خلاقیت و تجسم دانشجویان موثر است.


● تاثیر سورئالیسم بر نقاشی و مجسمه سازی:
آثار نقاشی و مجسمه سازی سورئالیستی به دو بخش و مقوله متفاوت تقسیم می شوند؛ از طرفی، گروهی از سورئالیست ها خودانگیختگی را با تجربه های مرتبط با عالم رویا در آمیختند. آندره ماسون «Andre Masson» یکی از رهبران گروه نخست است. او در اسل ۱۹۲۴ در برخی از پیش طرح هایی که با استفاده از قلم و مرکب کشید از روش اوتوماتیسم بهره گرفت. این کارها غالبا به شیوه آزاد طراحی شده و بیانگر تحرک، پویای، خوش بینی و امید بودند. تقریبا کلیه نقاشی های ماسون، که در نیمه دوم دهه ۱۹۲۰ به وجود آمده و همین سبک را برای تولید آثار بعدی تثبیت کردند، گوشه ای از جالب ترین کارهای او را تشکلی می دهند، این نقاشی ها کاملا ثمره تصادف بودند. ماسون پرده نقاشی را رو زمین می نهاد، سطح آنرا با چسب پوشانده و آنگاه روی آن شن می پاشید. جاییکه لایه های چسب ضخیم تر بود چند لایه شن جمع می شد . میان این قسمت ها با قسمت های خالی بوم، که هنرمند آنرا رنگ آمیزی می کرد تضاد شدیدی ایجاد می شد.
رنه مارگریت «Rene Magritte» وسالوادور دالی «Salvador Dali» شاخص ترین چهره های گروهی محسوب می شوند که گرایش به عالم رویا در آثارشان مشهود است. این دو در ارایه کمپوزیسیون های تصویری با پیروی از قواعد مرسوم پرسپکتیو تخصص و مهارت داشتند و پاره ای آثار قابل توجه و پر معنی حلق کردند
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

آشنایی با سبک هنری سمبولیسم Symbolism

به نام خدا

قرن بیستم و جلوه هایی از هنر نو گرا:

گفتگو در قرنی که خود در آن زندگی کرده ایم شاید به مراتب دشوارتر از بررسی مشخصات هر دوره ی تاریخی باشد. اما در اصل قرن بیستم قرنی بحرانی و دنباله دار است که در آن انسان، خود را از قالب پیشین بیرون آورده و به شکل دیگری می سازد. بر اساس بینش های مختلفی که حاکم بر هنر امروزی است، هنر بنا به تعریفی عبارت است از به کارگیری عناصری همچون صوت، رنگ یا کلمه، با آرایشهایی که هیچ نیازی ندارند به چیزی بیرون از خود اشاره کنند. و به عبارت واضح تر، دیگر احتیاجی ندارند"چیزی" را نشان دهند. هنرمند این قرن چون دانشمندان با وسایل کار خود "تجربه" می کنند،امکانات آن را بررسی می کنند و شکلهایی تازه ابداع میکنند.اغلب هنرمندان امروزی به دنبال چیزهایی یگانه و بی همتا هستند.

گرایشهای هنری نوین در قرن بیستم:

سمبولیسم: Symbolism
سمبولیسم در لغت به معنای رمز گرایی و نمادگرایی است. سمبولیسم، جنبشی نامحسوس در هنر بود که در دهه های 1880و 1890 در ارتباطی نزدیک با جنبش ادبی سمبولیستی در شعر فرانسه ظهور و شکل گرفت. این جنبش واکنشی بود به اهداف طبیعت گرایانه ی مکتب امپرسیونیسم و نیز به اصول رئالیسمی که توسط کوربه وضع شد." نقاشی اساسا هنری عینی است و فقط می تواند شامل بازنمایی چیزهایی شود که واقعی و موجودند... شیء انتزاعی به قلمرو نقاشی تعلق ندارد"
موریه شاعر، در تضاد مستقیم با این ایده، مرامنامه ی سمبولیستی را در فیگارو در18 سپتامبر1886 انتشار داد و در آن اظهار داشت: اصل اساسی هنر" جامه پوشاندن به ایده به شکل حسی است" و کلمه ای بود که اولین بار برای نقاشیهای "ونگوگ" و " گوگن" به کار رفت.
سمبولیسم واقعیت محض را مبتذل و ناچیز می شمرد و مدعی بود که باید واقعیت را به شکل سمبول(نماد) شناخت درونی هنرمند از آن واقعیت ارائه کرد. در سمبولیسم ذهنیت رمانتیسیسم شکل افراطی به خود گرفت. علاوه بر ذهنیت افراطی، سمبولیستها اصرار داشتند که هنر را از هرگونه کیفیت سودمند بزدایند و شعار" هنر برای هنر" (پارناسین)را ترویج دهند.
هدف سمبولیسم حل مناقشه بین دنیای مادی و معنوی است. به همان ترتیب که شاعر سمبولیست زبان شعری را پیش از همه به عنوان بیان نمادین زندگی درونی مورد توجه قرار داد، آنها نیز از نقاشان می خواستند تا بیانی بصری برای رمز و راز بیابند.
نمادگرایان بر این باور بودند که تجسم عینی، کمال مطلوبی در هنر نیست، بلکه باید انگارها را به مدد نمادها القا کرد. بر این اساس آنان عینیت را مردود شمردند و بر ذهنیت تأکید کردند. همچنین کوشیدند رازباوری را با گرایش به انحطاط و شهوانیت در هم آمیزند.
نقاشان سمبولیست تصور می کردند رنگ و خط در ماهیت خود قادر به بیان ایده هستند. منتقدین سمبولیست بسیار تلاش داشتند تا بین هنرها و نقاشی های رودن که با اشعار بودلر و ادگار آلن پو قابل قیاس بود و با موسیقی کلود دبوسی توازی هایی برقرار سازند. از این رو سمبولیست ها بر ارجح بودن ذهنیت وانگیزش بر توصیف( یا نمایش) مستقیم و صریح تشبیهات تأکید می ورزیدند.
هنرمندان سمبولیست از نظر سبک و روش کار بسیار متنوع بودند. بسیاری از هنرمندان سمبولیست از نوع خاصی تصویر پردازی مشابه به نویسندگان سمبولیست، الهام می گرفتند. اما گوگن و پیروان او از موضوعات متظاهرانه و افراطی کمتر استفاده می کردند و غالبا صحنه های روستایی را بر می گزیدند. با وجود آن که نوعی حس مذهبی شدید و پر رمز و راز، مشخصه ی این جنبش بود، ولی همین حس شدید شهوانی و انحرافی، مرگ، بیماری و گناه از جمله موضوعات مورد علاقه جنبش بود.اگر چه سمبولیسم عمدتا در هنر فرانسه بحث می شود اما تاثیر فراگیر و گسترده تری داشت و هنرمندان مختلفی چون "مونش" به عنوان بخشی از جنبش در مفهوم گسترده ی آن مورد توجه هستند.
در مجموع از دیدگاه سمبولیست ها واقعیت آرمان درونی، رویا یا نماد فقط می توانست به صورت غیر مستقیم با واسطه بیان شود، یعنی با استفاده از کلید ها یا تمثیل هایی که نمایانگر واقعیت درونی بودند.
پل گوگن که زندگی اجتماعی خود را با کار دلالی سهام در پاریس آغاز کرد از روی ذوق شخصی به نقاشی و جمع آوری آثار هنرمندان معاصر پرداخت. در سال 1889 وی در مقام شخصیت اصلی هنر نوظهور سمبولیسم خوانده شد. پیروان رمزگرای گوگن خود را "نبی ها" ( کلمه عبری به معنای پیغمبر) می نامیدند.
نقاش انزواجوی دیگری که توسط رمزگرایان کشف شد: "اودیلن رودون" بود که تخیلی انباشته از اوهام داشت. وی استاد حکاکی روی سنگ و مس برای چاپ تصاویر سیاه قلم بود از رویاهای عجیب و غریب و تخیلات کابوس آسای ادبیات رمانتیک الهام می گرفت. اثر معروفش" چشم بالونی" را به ادگار آلن پو تقدیم کرد. در واقع حکاکی های رودون اشعاری مرئی هستند که عالم وهم انگیز و میت آسای پو را به تصویر کشیده اند. در این اثر چشمی واحد رمزگونه برای به نمایش در آوردن عقل بصیر خداوند است. رودون تمام کاسه ی چشمی را که از حفره اش بیرون آمده به صورت بالونی سرگردان در آسمان نقش کرده است.

سمبولیسم ادبی:
سمبولیسم پیوسته از قلمرو نقد گریزان است و ماهرانه خود را از تشریح و توصیف نجات می دهد گروهی در آن تصوف می بینند و اثری از عرفان شرق و غرب،عده ‌ای آن را راهی برای ایجاد زبانی تازه در شعر و بالاخره بعضی آن ‌را كوششی برای گرفتن وسیله‌ی بیان از هنر‌ها ی دیگر می‌دانند، چنانكه اغلب سمبولیست‌ها از اینكه می‌توانند با موسیقی رقابت كنند، بر خود می‌بالند. با وجود این شاعران و نویسندگان سمبولیست مشخصاتی دارند كه به سادگی قابل تشخیص است.
در حوالی سال 1880 عده‌ای از شاعران جوان و در عین‌حال كه وابسته جریان پارناسین( شعار هنر برای هنر) بودند، قدم از چارچوب خشك و بی‌روح این نوع شعر، فراتر گذاشتند. اینان با حساسیت تازه‌ای هم بر ضد اشعار خشن پارناسین و هم بر ضد قاطعیت پوزیتیویسم positivism ( فلسفه‌ی تحقیقی) و ادبیات رئالیستی و ناتورالیستی عصیان كردند. آنها قصد گرویدن به احساسات تند و تیز تغزل فوق‌العاده‌ی رمانتیسم را نداشتند، بلكه عصیانشان رنگ تازه‌ای داشت و آنچه می گفتند عمیق‌تر و پیچیده‌تر بود . پوزیتیویسم تصور می‌كرد توانسته به خوبی دنیا را توصیف و تصویر كند و درباره‌ی آن قضاوت نماید. اما این حساب ساده، شاعران جوان را قانع نمی‌كرد. آنان همه جا را پر از معما و اسرار و اضطراب می‌دیدند.
با آنكه مكتب ادبی ناتورالیسم بر عرصه‌ی رمان و تئاتر فرمان‌روایی می‌كرد عصیان این شاعران سدی در مقابل آن به وجود آورد و با آنكه نتوانست آنرا از پیشرفت باز دارد ولی حدودی برای آن ایجاد كرد . پوزیتیویسم فقط به واقعیت متكی بود. اما مجلات و فیلسوفان جدید از واقعیت روگردان بودند و حتی آن را انكار می‌كردند و مدعی بودند واقعیت حال یا گذشته و بیان آن كار نفرت‌آوری است. آنها در اجتماع آن زمان زندگی راحتی برای خودشان نمی‌یافتند و از همه‌ی روش‌های سیاسی و اجتماعی و فكری و هنری كه میراث گذشتگان بود ، نفرت داشتند آنان می خواستند آنارشیست یا منكر همه چیز باشند . نخستین پیام‌آور این عصیان فكری" شارل بودلر" بود كه از طرفداران هنر برای هنر شمرده می‌شد با دیوان اشعار خود تحت عنوان "گل‌های شر" دنیای شعر را تكان داد و بنای مكتب جدید را گذاشت و یك نسل شعر و ادب كه در خلال 1857 تا 1880 می‌‌زیست او را پیشوای مسلم خود شمرد. در نظر بودلر دنیا جنگلی است مالامال از علائم و اشارات. حقیقت از چشم مردم عادی پنهان است و فقط شاعر با قدرت ادراكی كه دارد به وسیله‌ی تفسیر و تعبیر این علائم می تواند آنها را احساس كند. عوالم جداگانه‌ای روی حواس ما تاثیر می گذارد كه شاعر باید آنها را كشف كند و برای بیان مطالب خود به زبان جدیدتری( زبان رمز) لز آنها استفاده كند. البته بودلر استفاده از این زبان سمبولیك را اساس كار خود قرار نداد،اما چند نمونه جدید از خود به جا گذاشت كه مقدمه‌ای برای اشعار سمبولیك به شمار می‌رود.

پیشوایان سمبولیسم ادبی
پل ورلن p.verlain در عین حال كه ولگرد و الكلی بود، شاعر به تمام معنا وبزرگی بود او با ضعف اراده، نابودی تدریجی خود را تماشا می‌كرد به قول یكی از منتقدان فرانسه « مخیله‌ی شهوانی را با حزن آهنگ‌داری در هم آمیخته بود» او با اشعار ظریف و هنرمندانه‌ اضطرابات روحی را كه می‌خواست به سوی خدا برود و هیجانات جسمی را كه از فاسد شدن لذت می‌برد، بیان می‌كرد. او فریادهای روح خویش را كه از سرنوشت خود در رنج بود، در اشعارش منعكس می‌كرد و تقریبا به نوعی از رمانتیسم بر می‌گشت. ولی با وجود این، نفس تازه‌ای به شعر فرانسه داد.

آرتور رمبو Rimbaue كه تا نوزده سالگی شاهكار‌های خود را به وجود آورد و از شاعری دست كشید. او از سرزمین‌های عجیب، از شهوات و معجزات، ازگل‌های پر جلال و جبروت بحث می‌كرد و نبوغ شعری فوق‌العاده‌ای داشت«… در اشعار او كلمات به صورت‌های تازه‌ای با هم تركیب می‌شوند و در میان نوری فسفری غوطه می‌خورند» او برای صداها رنگ تعیین می‌كرد. با تحقیقات خود بازی می‌كرد و با قدرت تمام از سرزمین‌هایی كه ندیده بود سخن می‌گفت. مثلا شعر زیبا و مفصل " قایق مست" را زمانی سرود كه اصلا دریا را ندیده بود.

استفان‌مالارمه s. mallarme که عمر خود صرف پیدا كردن صورت تازه‌ای در شعر كرد و مدعی بود كه می‌خواهد شعر را از قید همه‌ی چیز‌هایی كه شاعرانه نیستند، آزاد كند و به حس و فكر و حالت روحی انسان و به تصویر طبیعت پابند نبود و به شكل شعری معمول نیز توجهی نمی‌كرد . در نظر او فقط « كلمه» ارزش داشت . هنر شاعر این بود كه شعر را از تركیب كلمات، شاعرانه و سحرآمیز بسازد . در اشعار مالارمه نه شادی وجود داشت و نه غم، نه كینه دیده می‌شد و نه عشق، خلاصه هیچ حس بشری وجود نداشت. او شعر را از زندگی دور می‌كرد و از دسترس بدر می‌برد و به صورتی در می‌آورد كه فقط عده‌ انگشت شماری از خواص بتوانند آن را درك كنند.

این سه شاعر با آثار خود زمینه را برای ظهور سمبولیسم مهیا ساختند . البته سبك آنها مثل هم نبود و هرکدام مشخصات خاص خود را داشتند.

اصول فلسفی سمبولیسم
از نظر فكر ، سمبولیسم بیشتر تحت تاثیر فلسفه‌ی ایدآلیسم بود كه از متافیزیك الهام می‌گرفت . بدبینی اسرارآمیز
« شوپنهاور» نیز تاثیر زیادی بر شاعران سمبولیست داشت.آنها در ذهنیت گرایی « سوبژكتیویسم » عمیقی غوطه ور بودند و همه چیز را از پشت منشور خواب‌كننده‌ی روحیه‌ی تخیل‌آمیزشان تماشا می‌كردند. برای آنها كه با چنین فلسفه‌ی بدبینانه‌ای پرورش یافته بودند، هیچ‌یچز مناسب تر از دكور مه‌آلود و مبهمی كه تمام خطوط تند و قاطع زندگی در میان آن محو شود و هیچ محیطی بهتر از تاریكی و مهتاب وجود نداشت. شاعر سمبولیست در چنین محیط ابهام‌آمیز و در میان رویاهای خودش، تسلیم مالیخولیای خویش می‌شد. قصرهای كهنه و متروك، شهر‌های خراب و آب‌های راكدی كه برگ‌های زرد روی آنها را پوشانده باشد و نور چراغی كه در میان ظلمت شب سوسو می زند و اشباحی كه روی پرده تكان می‌خورند و بالاخره سلطنت سكوت و چشمانی كه به افق دوخته شده است.
همه‌ی اینها جلوه‌ی عالم رویایی واسرارآمیزی بود كه در اشعار سمبولیست‌ها دیده می‌شد. رویا و تخیلی كه پوزیتیویسم و رئالیسم می خواست آن را از ادبیات براند، دوباره با سمبولیسم وارد ادبیات شد.
البته منظور آنها این نبود كه از شعر پارناسین به كلی قطع رابطه كنند و به رمانتیسم برگردند . مثلا هرگز نمی خواهند زندگانی و شرح حال و اعترافات خویش را بنویسند . در تشریح مناظر ، نه شكل لایتغیر اشیا مادی، بلكه فرار ساعت‌ها و فصول و زمان زودگذر و آهنگ توقف ناپذیر زندگانی را شرح می‌دهند و قوانین نهفته ‌ی وجود طبیعت را تصویر می كنند. به نظر آنها طبیعت به جز خیال متحرك چیز دیگری نیست. اشیا چیز‌های ثابتی نیستند، بلكه آن چیزی هستند كه ما به واسطه‌ی حواسمان درك می كنیم. آنها در درون ما هستند. خود ما هستند. از این لحاظ عقاید سمبولیك‌ها بیشتر به عرفان شرق نزدیك است.
میگویند : نظریات ما درباره طبیعت، عبارت از زندگی روحی خودمان است ، ماییم كه حس می‌كنیم و نقش روح خود ماست كه در اشیا منعكس می گردد. وقتی انسان مناظری را كه دیده است با ظرافتی كه توانسته درك كند، مجسم سازد، در حقیقت اسرار روح خود را بر ملا می‌كند. تمام طبیعت سمبول وجود زندگی خود انسان است. تشریح و تصویر اشیا و حوادث به وسیله‌ی سمبول‌ها صورت تازه‌ای به خود می‌گیرد. و برای بیان روابط بین الهام‌ها و اشكال، باید زبان شعر را در هم ریخت و به صورت دیگری در آورد. و چه بسا كه این زبان برای اشخاص عادی نا مفهوم باشد و" راز سمبولیسم در همین چیز‌های نامفهوم است ".
عده‌ای از سمبولیست‌ها كه در راستایشان مالارمه قرار داشت از این قواعد پیروی كردند و چنان تغیراتی به كار بردند كه فقط خودشان آنها را می‌فهمیدند و خودشان تفسیر میگردند حتی « آندره ژید » ( نویسنده کتاب مائده های زمینی) در مقدمه اثر خود به نام « پالود » نوشت« پیش از اینكه اثرم را برای دیگران تشریح كنم، مایلم كه دیگران این اثر را برای من تشریح كنند!»

سمبولیسم در سینما و عکاسی:

سمبولیسم در سینما عموما با کارهایی مانند فیلمهای لویس بونوئل شناخته می شود. در فیلم سگ آندلسی، کشیش های آویخته از طناب، کدوها و پیانو و اجساد الاغها به طرز نمادینی به کار گرفته شده اند. تصاویری که برخی به منظور ایجاد رعب و وحشت و برخی دیگر با تعابیری سمبولیک به کار گرفته می شدند. در سینما سورئالیسم ( وهمگری) و سمبولیسم درهم آمیختگی عجیبی دارند. کارگردان می کوشد فیلم خود را از قالب محدود و روایت خطی و سابق خود آزاد سازد و به جای آن قالب های عجیب و جدیدی به فیلم القا کند. کارگردان سمبولیست تمام قواعد داستانی سینما را در هم می ریزد و از جلوه ها و ظرایف خاص و غیر معمول بهره می برد ( کشیدن تیغ ریش تراشی بر چشم یک زن در نمای درشت! که به طرز عجیبی دهشتناک و چندش آور است) عناصر دیگری مانند شکستن خط فرضی، به کار گیری نماهای بی ربط بین دو نما در معنای نمادین و به کار گیری عناصر درون کادری مثلا یک شی یا تکرار یک رنگ خاص در معنای رمزی و تمثیلی آن، استفاده از معناهای نمادین بین المللی مانند کبوتر در معنای صلح و... نیز در برخی مستندهای تمثیلی مشهود است.
سینمای‌ دینی‌ شرق‌ رو به‌ سوی‌ حقیقت‌ دارد و جست‌وجو را با رمز و راز نشان‌ می‌دهد. حقیقت‌ در این‌ نوع‌ سینما، مربوط‌ به‌ عالم‌ ماورا و ملكوتی‌ است‌. در حالی‌ كه‌ سینمای‌ دینی‌ غرب‌ در جست‌وجوی‌ حقیقت‌ عینی‌ و كاربردی‌ برای‌ زندگی‌ است‌. به‌ همین‌ دلیل‌، سینمای‌ دینی‌ غرب‌ با نوعی‌ رُمانتیسم‌ درآمیخته‌ است‌ و سینمای‌ دینی‌ شرق‌ با نمادگرایی‌ و سمبولیسم‌. سینمای‌ دینی‌ غرب‌ درنهایت‌ انسان‌ را به‌ سوی‌ خداشناسی‌ رهنمون‌ می‌كند و سینمای‌ دینی‌ شرق‌ به‌ سوی‌ خودشناسی‌ به‌ موازات‌ خداشناسی‌.
عکاس سمبولیست نیز به همین شیوه قواعد و ساختار طبیعی درون کادری را به هم می ریزد تا معنایی را با استفاده از نماد به مخاطب القا کند، مثلا نشان دادن ساعت در گوشه ای از یک کادر در معنای گذر عمر و زمان، یا به کار گیری سمبول های شناخته شده ای مانند صلیب، برگ زیتون یا حتی استفاده از بناهای خاص معماری شناخته شده برای بیان یک مکان خاص(میدان آزادی به عنوان سمبول شهر تهران یا برج ایفل سمبول پاریس، مجسمه ی آزادی، برج سی ان تورنتو و از این دست بناهای شناخته شده ی جهانی) عکاس سمبولیست قوانین را در هم می شکند.

 


عکاسی فقط به جهت سکون تصویر از سینما متمایز است اما در تک کادر خود دقیقا معانی یکسانی دارند، به هم ریختن اصول و قواعد خطی و عادی رئالیسم و به کار گیری رنگهای نمادین مثلا: رنگ ارغوانی در معنای روحانیت و پادشاهی(به خصوص در مکتب بودیسم) یا رنگ زرد به نشانه ی خرد و رنگ بنفش در معنای ترس و وحشت اخروی، رنگ آبی به معنای آرامش و سکون و رنگ سبز به معنای حیات و زندگی، رنگ قرمز برای بیان تشویش و تهیج و ... رنگ شناسی در معنای نمادین، شناخت نمادهای بین المللی و به کار گیری تخیل در آمیختن نماها پایه اساسی عکاسی در این سبک است.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

آشنایی با سبک هنری رئالیسم Realism

به نام خدا

رئالیسم

رئالیسم یا واقع گرایی، شیوه ای است که در آن هنرمند باید در نمایش طبیعت( طبیعت بدونِ انسان و با انسان) از هرگونه "احساساتی گری" خودداری کند. اما منظور ما از رئالیسم، در اینجا شیوه ی هنری ای است که از حوالی سال 1840 به بعد در اروپا و دیگر نقاط جهان متداول شد.مدت زیادی از میانه ی قرن نوزدهم نگذشته بود که شارل بودلر شاعر و هنرشناس فرانسوی، در سال 1846 نقاشیهایی را می ستود که بتواند"خاصیت قهرمانی زندگی معاصر" را به وصف درآورد. در آن زمان تنها یک نقاش وجود داشت که برآوردن این "نیازمندی" را اساس ایمان هنری خود قرار دهد. و او کسی نبود جز گوستاوکوربه که در بخش قبل از او نام برده شد. کوربه که به پرورش روستایی خود می بالید و در سیاست از سوسیالیست ها طرفداری می کرد، هنر خود را در سالهای میان 50-1840 به شیوه ی نوباروک رمانتیک آغاز کرد، لیکن در سال 1848 در زیر فشار طغیانهای انقلابی که سراسر اروپا را فرا گرفته بود، کوربه به این عقیده در آمد: تاکیدی که مکتب رومانتیسم بر اهمیت احساس و تخیل می گذاشت صرفا دستاویزی بود برای فرار از واقعیتهای زمان و او اعتقاد به این امر پیدا کرد که هنرمند نباید تنها به تجربه ی شخصی و بی واسطه ی خود تکیه کند و می گفت: من نمی توانم فرشته ای را تصویر کنم، زیرا هرگز آن را به چشم ندیده ام!
هنگامی که کوربه پرده ی "سنگ شکنان" را به معرض نمایش گذاشت، نخستین اثری بود که واقعگرایی برنامه ریزی شده ی او را به طور کامل در بر داشت.

 

وی دو مرد را که بر جاده ای کار می کردند دیده بود و آنها را سرمشق نقاشی اش قرار داده بود.
کوربه آنها را به اندازه ی طبیعی، با هیکلی جسیم و حالتی کاملا عادی، بدون هیچ گونه نشانی از بارقه ی رنج یا حساسیت بارز نقاشی کرد. در سالهای 1855 که نمایشگاه های نقاشی پاریس در انحصار آثار انگر و دلاکروا بود کوربه با تشکیل دادن نمایشگاه خصوصی آثار خود را به همراه "بیانیه ی واقعگرایی" خود عرضه کرد.موضوعات او بیشتر شکارچیان، دهقانان، کارگران و ... بودند. به بیان او دنیای نقاشی دارای"قوانینی طبیعی" است و نخستین وظیفه ی هر نقاش این است که به پرده نقاشیش وفادار بماند نه نسبت به دنیای خارج وهمینجاست که طرز فکر"هنر برای هنر" که بعدها در اروپا رواج یافت بنیان می یابد. کوربه در نقاشی های خود از هرگونه پیرایه بندی و اغراق احساساتی خودداری می کرد، تا آنجا که معمولا کارهای او را زشت و ناهنجار و غیر هنری به شمار می آوردند.
از رئالیست های دیگر"انوره دومیه" است که در طی حکومت ناپلئون سوم برای نشریات انتقادی- فکاهی کاریکاتور تهیه می کرد. دومیه در کارهایش از هرگونه آب و تاب دادن موضوع خودداری می کرد و واقعیات اجتماعی هرچند تلخ و وحشیانه را به تصویر می کشید.
رئالیسم در کلیت خود، اصلاحی در تاریخ هنر است که به بازنمایی واقعیتِ مورد تجربه ی انسانها در زمان و مکان معین اشاره دارد. در این تعریفِ عام، رئالیسم مفهومی متضاد با آرمانگرایی، انتزاعگرایی، چکیده نگاری و رمانتیسم است و از این رو با معنای ناتورالیسم(naturalism)، مترادف انگاشته می شود. از جنبه ی صوری، رئالیسم به این دلیل با ناتورالیسم متمایز است که بر "عام در خاص" تاکید می کند( ناتورالیسم صرفا " خاص" را چون اساس واقعیت ارائه می کند) از نظر محتوی نیز رئالیسم با ناتورالیسم متفاوت است، زیرا لزوما به اثباتگرایی و فلسفه ی طبیعتگرانه درباره ی زندگی نمی پردازد. گاه واقع گرایی را در معنای "واقع نمایی" بکار می برند. که در این صورت مفهومی متضاد با کژنمایی است. برخی نیز شبیه سازی واقعیت را "واقعگرایی بصری" می نامند. و آن را از واقعگرایی مفهومی جدا میکنند.
رئالیسم به مثابه یک روش هنری، قابل تعمیم به بسیاری از آثار هنری – صرف نظر از سبک یا اسلوب معین - است. رئالیسم را در آثاری می توان شناخت که هنرمند از سطح ظواهر عینی فراتر رفته، حقایقی از روابط گوناگون و پویای انسانها با یکدیگر و با محیطشان را بیان می کند و به طور کلی با مسئله ی "انسان چیست و چه می تواند بشود" درگیر می شود. نقاشانی چون رامبراند، گویا، وانگوگ، پیکاسو، لژه و بسیاری از هنرمندان دیگر، آثاری واقع گرایانه آفریده اند. در برخی از این آثار روشهای کژنمایی، انتزاع و چکیده نگاری به کار رفته است.رئالیسم چون یک آموزه یا نظریه ی هدفمند، در میانه ی سده ی نوزدهم، واکنشی در برابر خصلت آرمانی کلاسی سیسم و خصلت ذهنی و تلقینی رمانتیسم بود. واقعگرایی سده ی نوزدهم بر تفسیر همه جانبه ی زندگی اجتماعی و تجسم دقیق سیمای زمانه تاکید می کرد.(از نظریه پردازان اصلی آن، شانفلُری و دورانتی بودند).ادامه ی جنبش رئالیسم سده ی نوزدهم به دو جریان امپرسیونیسم و ناتورالیسم – به خصوص در ادبیات – انجامید(واقعگرایی اجتماعی، رئالیسم سوسیالیست، واقعگرایی نو)

رئالیسم سوسیالیست:
اصطلاحی که در حدود نیم قرن معرف هنر و ادبیات شوروی سابق بود. نخستین بار ماکسیم گورکی، بواخارین، ژدانف، طرح آن را پیش نهادند. سپس مانند دستور کار به کلیه ی هنرمندان در تمامی عرصه های هنری اعلام شد(1934) هدف آن تولید آثار قابل فهم برای توده ها و هدایت مردم به ستایش عظمت کارگر و نقش او در ساختمان کمونیسم بود. رئالیسم سوسیالیست عملا سنت واقعگرایی سده ی نوزدهم را دنبال کرد. و آگاهانه از دستاوردهای هنر مدرن – که هنرمندان پیشتاز روسی سهمی مهم در شالوده ریزی آن داشتند – چشم پوشید.رئالیسم سوسیالیست، پس از جنگ جهانی دوم، با کمابیش تفاوت در سبک و موضوع در بسیاری از کشورهای دیگر الگو قرار گرفت( متفاوت با واقعگرایی اجتماعی)
این جنبش تا سالهای 1874 که امپرسیونیسم پا به عرصه ی وجود گذاشت، ادامه داشت ...

رئالیسم در ادبیات و فلسفه:

افراط ورزیدن بیش ازحد دراحساسات توسط هنرمندان رمانتیک باعث شد که آنها به تدریج از واقعیات اطراف خود دورشوند، غرق شدن درتخیلات باعث شد که پیوند خود را با مردم و دنیای واقعی قطع کنند. دراین شرایط کم کم نویسندگان دیگری پدیدارشدند که درآثارشان اجتماع را با تمام خوبی ها و بدی هایش به تصویر کشیدند و چهره ای از زندگی واقعی را نشان دادند.
دراین زمان بود که مکتب رئالیسم یا واقعگرایی ادبی درفرانسه شکل گرفت. دراین مکتب برخلاف رمانتیک به واقعیت اهمیت داده می شد و مشکلات و مسائل اجتماعی مطرح می شد و تنها چیزهایی که دیده می شد بیان می گردید و حتی به شعر نیز به اندازه رمان اهمیت داده نمی شد. از معروفترین نویسنده های رئالیست انوره دو بالزاک با اثر معروفش " کمدی انسانی" است که به عنوان پیشوای مکتب رئالیسم در ادبیات شناخته شد. این رمان درمورد جامعه پاریس درقرن 19 نوشته شده بود. بالزاک معتقد بود نباید درمورد کسی یا چیزی که هرگز ندیده است بنویسد. از دیگر نویسندگان معروف این سبک گوستاو فلوبر با کتاب "مادام بواری" که به عنوان "کتاب مقدس رئالیسم " شناخته شده است. این کتاب به تمامی اصول این مکتب پایبند است همچنین استاندال با رمان معروفش "سرخ و سیاه" و گی دومو پاسان با داستانی چون" گردنبند" که عمده شهرتش به خاطر داستانهای کوتاه رئالیستی است.
رئالیسم ادبی درروسیه با داستان "شنل" اثر نیکلای گوگول آغاز شد. وی واقعیتهای روسیه معاصرخود را بوسیله هجو و طنز بیان می کرد.اما معروفترین رمانهای رئالیستی روس مانند"جنگ و صلح، آنا کارنینا و رستاخیز"مربوط به نویسنده بزرگی چون "لئون تولستوی" است.واما بیشتر داستانهای فئودورداستایوفسکی به " رئالیسم روانکاوانه " معروف هستند در شاهکارش"جنایت و مکافات" مستقیماً با اثرات روانی جنایت برروح شخصیتش سرو کار دارد . اینجا لازم است از ایوان گنچاروف با اثر جاودانش "اُبلوموف" یادآوریم، دراین رمان کاهلی و سستی طبقه اشراف روس بررسی می شود. همچنین ماکسیم گورکی که امضای او درزبان روسی به معنای "تلخ و بینوا" شهرت بسیار یافت. داستانهای او بیشتر بیان زندگی انسانهای مطرود ازاجتماع و فرودست است که ذاتا خلافکار نیستند و جامعه مسئول بدبختی آنهاست و کورمال به دنبال نوری می گردند. آنتوان چخوف که تحصیل اصلی او دررشته پزشکی بود ، اما بعدها به فعالیت ادبی روی آورد. وی نمایشنامه و نوول(داستان کوتاه ) های بسیاری نوشته است.
واژه رئالیسم در فلسفه در واقع به معنای مکتب اصالت، واقع است.مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می داند.رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی. این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است.ایده آلیست ها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک می کنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می کنم نباشم، دیگر نمی توانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسان ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت. به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیست ها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت. کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده است. مهمترین این استعمال ها و کاربرد ها، معنایی است که در فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک(Scholastic) رواج داشته است.در میان فلاسفه ،مدرسی جدال عظیمی بر پا بود که آیا کلی وجود خارجی دارد و یا اینکه وجودش فقط در ذهن است؟ کسانی که برای کلی واقعیت مستقل از افراد قائل بودند، رئالیست و کسانی که کلی را تنها دارای وجودی ذهنی و در ضمن موجودات محسوس می دانستند و برای آن وجود جدا از جزئیات قائل نبودند،، ایده آلیست خوانده می شدند. بعدها در رشته های مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبک های رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است.(سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی. اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسنده)


رئالیسم در سینما و عکاسی
به طور کل توضیح دادن این سبک در سینما بسیار مشکل است و تنها به قسمتهایی بسنده می کنیم. به این دلیل که باید تاریخ سینما را تا رسیدن به این سبک به طور مفصل و پایه ای بررسی کنیم.فیلمهای رئالیستی در سینما به دو بخش عمده ی فیلمهای مستند و فیلمهای رئالیستی اجتماعی تقسیم می شوند. که ظهور هر کدام از این ها لازمه ی زمان مشخصی است. و بوجود آمدن این سبک در هنر سینما در هر کشور و هر سینمایی قابل بحث عمیق است.
لویی و آگوست لومیر، سازنده ی نخستین فیلمها بودند. برادران لومیر مخترع "سینماتوگراف" (دستگاه نمایش دهنده فیلم) بودند.نخستین فیلمی که به صورت رسمی نمایش داده شد در تاریخ 28 دسامبر 1895 در زیر زمین گراند کافه – واقع در بلوار کاپوسین پاریس – بود این تاریخ را به طور کل به عنوان سر آغاز تاریخ سینما به رسمیت می شناسند.
همزمان با اختراع لومیرها در فرانسه ادیسون نیز دستگاهی به نام "کینتوسکوپ" (kinetoscope ) را اختراع کرد. اما تصاویر متحرک آن از یک روزنه و تنها برای یک نفر قابل دیدن بود. نخستین فیلمهای لومیرها تنها یک سری تصاویر از زندگی عادی و روزمره مردم بود، مثل غذا دادن به کودک (کودکی روی زانوی مادرش نشسته و مادرش غذا را به دهان او می گذارد) یا خروج کارگران از کارخانه ( عده ای کارگر که کارخانه لومیرها را ترک می کنند) باغبان آبپاشی شده ( جوانی پایش را روی شلنگ آبیاری یک باغبان می گذارد وقتی باغبان شلنگ را بررسی می کند، ناگهان آب به شدت به صورتش می پاشد) و بعدها صحنه معروف "ورود قطار به ایستگاه" قطاری که لوکوموتیوش به نظر رها شده می آمد و به شدت باعث وحشت تماشاگران شد! لومیرها سازنده فیلمهایی بودند که امروزه "مستند" نامیده می شوند. فیلم مستند گرچه واقعیت زندگی روزمره است اما در سینما چیزی که به عنوان رئالیسم به مفهوم خاص به فیلمها نسبت داده شد. چیزی جدای فیلمهای مستند بود.
بارزترین نوع سینمای رئالیسم نوین در آلمان پس ار سال 1924 بود. (سبک اکسپریسونیسم- که توضیح آن طبق روال تاریخی آورده خواهد شد - در آلمان دهه ی بیست اوج گرفته بود و راهنمای سبک رئالیسم شد)درسالهای پس از جنگ آلمان بسیاری از کارگردانان خود را از قالب های سینمایی پس از جنگ رها کردند و رئالیسم نوینی در پایان سالهای بیست در هنر سینما پایه گذاردند. و ظاهرا هرگونه برخورد عاطفی از نوع رمانتیک با شخصیتهایی که توصیف می شوند از فیلمها طرد شد. و تصمیم گرفته شد که فرد به هیچ وجه نباید مرکز ثقل توجه قرار گیرد واین توجه باید معطوف به عده ی کثیری از افراد گردد و واقعیت گرایی نوین، ناب ترین بیان خود را ارائه داد.
جنبش دیگر رئالیسم به صورت رئالیسم شاعرانه در فرانسه در سالهای اختراع صدا در سینما (1928) تجلی یافت. سالهای میان 1935 تا1939 برای سینمای فرانسه به صورت سالهای پرباری در آمد و موفق به ابداع و کسب روش ویژه ای شد که در خارج از فرانسه موجب کسب اعتبار برای آن گردید.
گرایش به واقعیت ها، انتقاد شدید اجتماعی همراه با نوعی بدبینی نامشخص، از ویژگی های بیشتر فیلمهای این دوره به شمار می رود. ژان ویگو با فیلم "درباره ی نیس"، که فیلمی انتقادی – طنز بود پا به عرصه سینمای رئال فرانسه گذاشت. در این فیلم که نوعی فیلم مستند اجتماعی بود، دو فیلمبردار با دوربین مخفی خود از زنان ثروتمندی که در بلوار آنگلز شهر نیس به گشت و گذار مشغول بودند فیلم برداری کردند و بعد ویگو در حین مونتاژ، صحنه هایی از شهر قدیمی نیس را با تصاویری جالب از باغ وحش در هم آمیخت. تصاویر تحریک آمیز هتل های اشرافی دنیای یکنواخت و پر امتیاز اشراف را به زیر سوال کشید. درباره ی نیس یک فیلم ساخته پرداخته ی مونتاژ بود که تصاویر آن در برخورد با یکدیگر معنی و مفهوم پیدا می کردند. فیلم دیگر ویگو"نمره ی اخلاق صفر" نیز نقطه نظری مستند به شمار می آمد. اصطلاح رئالیسم شاعرانه اولین بار به فیلمهای مارسل کارنه داده شد.
خصوصیت فیلمهای رئالیستی عبارت بودند از علاقه و توجه به محرومین، توجه به مسائل اجتماعی و به ویژه تعارض های میان فرد و جامعه و تجزیه و تحلیل افراد در محیط های خاص. اصولا پیدایش رئالیسم در حوزه هنر عکاسی به طور مستقیم به پیشرفتهای تکنولوژیک بشر مرتبط است.. یک دیدگاه جالب این است که پیدایش رئالیسم به طور مشخص با کشف دوربین عکاسی مرتبط است. یعنی پیدایش وسیله ای که به انسان امکان ثبت و ضبط کامل یک لحظه (و یا برش) از زندگی را میدهد. بررسی همزمانی کشف و پیشرفت تکنولوژی دوربین عکاسی با ایجاد و پیشرفت سبک رئالیسم ادبی به شکلی تایید کننده نظر فوق است. در یکی از روزهای تابستان سال1827 ژوزف نیسفور نیپس موفق به ثبت اولین تصویر ثابت شد . البته مدت کمی بعد نمونه بهتری از عکس و دوربین Niépce به وسیله Louis-Jacques-Mandé Daguerre ساخته شد . این دوره زمانی را تقریبا با دوره کاری بالزاک میشود یکسان گرفت. جالب اینجاست که در سال 1877 صفحات عکاسی (فیلم عکاسی) جدیدی به وسیله George Eastman ساخته شد که عملا انقلابی در ساختار دوربین های عکاسی پدید آورد. دوربینهای ساخته شده بعد از تولید این صفحات عکاسی را به عنوان اولین نسل جدی دوربینهای عکاسی امروزی به حساب می آورند. اما نکته جالب اینجاست که این پیشرفت چشمگیر در صنعت عکاسی با دوره کاری امیل زولا ( 1840-1902 ) هماهنگی دارد. به عنوان مثال امیل زولا ( نویسنده ی ناتورالیست) شاهکارش "ژرمینال" را در فاصله سالهای 5-1884 نوشت. این به این معنی است که پیشرفت تکنولوژیک در صنعت عکاسی با انتقال جریان ادبی رئالیسم به ناتورالیسم هماهنگی زمانی دارد. این هماهنگی زمانی کاملا معنادار است و نشانه اثر گذاری این جریانها بر یکدیگر و رشد هر دوی آنها ست. یعنی ایجاد توانایی در ثبت و ضبط لحظات و عینیت بیرونی افراد و اشیا و گسترش توانایی در این نحوه نمایش. عکسهای رئال نیز مانند فیلمهای رئال در دسته عکسهای مستند و خبری دسته بندی می شوند. عکسهایی از لحظات طبیعی زندگی انسانها یا حیوانات و... خصوصیت عکسهای رئالیستی- انسانی نیز در بیشتر موارد علاقه و توجه به محرومین، موضوعات جنگ و خسارات جنگی، توجه به مسائل اجتماعی و همان تعارض های میان فرد و جامعه و تجزیه و تحلیل افراد در محیط های خاص بود که بدون اغراق عکاس( برعکس سبک های دیگر در عکاسی که لازمه ی آنها اغراق می باشد) و از راه ثبت مستقیم لحظه یا ثبت فرد در لحظه ای غیر از ژست و به طور طبیعی است. عدم استفاده از رتوش، گریم، نورپردازی خاص و نشان دادن جزئیات صورت از خصوصیات عکسهای پرتره ی رئالیستی است. عکسهای رئالیستی در فضایی کاملا طبیعی و با نوری طبیعی و بدون اغراق ثبت می شدند.
عکاس معروف Dorothea Lange آثار رئالیستی جاودانی در زمینه ی عکاسی ارائه کرده است.

 


Migrant Mother


J.R. Butler, President of the Southern



Hopi Man


Mexican Labor

از دیگر عکاسانی که غالب آثار رئالیستی دارد می توان به gowin اشاره کرد. که خصوصیت بیشتر عکسهایش ثبت لحظاتی خاص در زندگی روزمره ی انسانهاست.

 

 

منابع و مأخذ:
The oxford dictionary of art
سبک ها و مکتب های هنری/ chilvers, Ian
history of art/janson horst,woldemar
دایره المعارف هنر/ روئین پاکباز
اصول فلسفه و روش رئالیسم، جلد 1، صفحه 81

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

 

آشنایی با سبک هنری امپرسیونیسم - Impressionism

به نام خدا

امپرسیونیسم

Impressionism

در بهار 1874 گروهی از هنرمندان فرانسوی تحت نام انجمن هنرمندان گمنام، متشکل از نقاشان و مجسمه سازان و حکاکان و... گرد هم آمدند و یک استودیوی عکاسی( آتلیه نادار) را برای نمایش آثارشان اجاره کردند و در معرض دید عموم گذاشتند. با این کار شدید ترین و خصمانه ترین واکنش ها را که تا آن هنگام در دنیای هنری پاریس با آن مواجه بودند برانگیختند. در طی سده ی نوزده میلادی رابطه بین جامعه و هنرمند به طور روز افزونی تصنعی می شد تا اینکه سرانجام در همین نمایشگاه آثار امپرسیونیست ها به نقطه ی گسست خود رسید. امپرسیونیسم حقیقتاً نخستین و مهمترین جنبش مدرن هنری در سده نوزدهم محسوب می شود. امپرسیونیسم در لغت به معنای دریافتگری، دریافت آنی، یا دریافت حسی است.
امپرسیونیسم مکتبی با برنامه و اصول معین نبود، بلکه تشکل آزادانه هنرمندانی بود که به سبب برخی نظرات مشترک و به منظور عرضه مستقل آثارشان در کنار هم قرار گرفتند.امپرسیونیسم صرفا یک سبک نقاشی نبود بلکه یک رویکرد نوین به هنر و زندگی بود. آثار نقاشی امپرسیونیست ها ثبت تغییرات گذرا و ناپایدار در طبیعت بود. نخستین هسته ی این جنبش توسط مونه، رنوار، سیسلی و پیسارو بود که وجه اشتراکشان گسست از آموزش های رسمی فرهنگستانی بود. این هنرمندان ابتدا نام خود را "انجمن هنرمندان نقاش مجسمه ساز و گراور گمنام" گذاشتند. اما بعدا نام یکی از تابلوهای مونه به نام امپرسیون طلوع آفتاب منتقد جوان لوئیس لروی(لویی لروا) را واداشت تا در مجله charivari( شاری واری) کل گروه را امپرسیونیست ها نام نهد و این نام که با لحنی تمسخر آمیز ابداع شده بود، بعداً از سوی خود هنرمندان گروه به عنوان گواهی بر حداقل یکی از جنبه های برجسته اهداف آنان پذیرفته شد.

 

Monet Impression Rising Sun

این گروه حدود هشت نمایشگاه گذاشتند که گوستاو کوربه دردومین نمایشگاه به آنان پیوست. اینان نظام آموزشی متداول و هنر "آکادمیک" را مردود می شمردند و نیز با اصل رمانتیسم که مهمترین مقصود هنر انتقال هیجان عاطفی هنرمند است، مخالف بودند. اما برعکس، این نظر رئالیست ها را می پذیرفتند که مقصود هنر باید ثبت پاره ای از طبیعت و زندگی به مدد روحیه علمی و فاغ از احساسات شخصی باشد. بر این اساس می توان امپرسیونیسم را ادامه ی منطقی رئالیسم در سده نوزدهم دانست. پس از آخرین نمایشگاه، گروه، متلاشی شد و مونه تنها کسی بود که همچنان به طور تعصب آمیز به ترویج ایده های امپرسیونیستی پرداخت.
در سال 1874، به استثناي مانه كه به سالن رسمي وفادار ماند، كليه ي نقاشان گروه در معرض توهين و شماتت عامه قرار گرفتند. تا سال 1876، هفت نمايشگاه مشترك برگزار شد. در همين سال دورانتي نويسنده و منتقد هنري، كتاب نقاشي نو را – كه عنواني در خور توجه است – انتشار داد و جهت گيري نقاشان جوان را زيركانه تجزيه و تحليل كرد: اينان با طي طريق كشف و شهود، به تدريج نور خورشيد را به اشعه و عناصر آن تجزيه كردند و با هماهنگي كلي رنگ هاي قوس و قزحي كه به روي بوم پراكندند، وحدت آن را، از نو مي سازند.
تمایل منظره پردازان امپرسیونیست به ثبت "بیان تصویری لحظه ها" به جای جنبه های پایدار موضوعات آنها را وادار می کرد تا با نقاشی در فضای باز و اتمام تابلو در نقطه ای پیش از آنکه شرایط نوری عوض شود، گنجینه ای غنی فراهم سازند. در نقاشی های آنها نه به رنگ خاکستری و سیاه بلکه به رنگ مکمل نقاشی می شدند. آنان با "کم ارج کردن خطوط اشیا" ارجحیت خصوط اشیا را گرفتند و نقاشی های امپرسیونیستی بدل به رنگ آمیزی نور و فضا شدند. بازی نور مستقیم و بازتاب شده با این وجود این نظریه ها تمامی نقاشان امپرسیونیست حتی مونه که بیشتر از همه مروج نقاشی در فضای باز بود بیشتر و بیشتر تمایل می یافت تا آثار خود را در کارگاه اصلاح یا رتوش کند. با انجام چنین کاری او به یک تناقض ذاتی در رویکرد امپرسیونیستی اعتراف کرد، زیرا هرچقدر که هنرمند به تاثیر تغییرات جوی حساسیت داشته باشد زمان کمتری برای ثبت آن پیش از تغییر روی بوم دارد. وی در اکتبر1890 وقتی بر روی مجموعه " کومه ی علف خشک" کار می کرد نوشت: من به شدت بر روی آثارم کار میکنم و با مجموعه ای از تاثیرات متفاوت کلنجار میروم، اما در این وقت از سال خورشید چنان غروب می کند که نمی توانم خودم را با او همگام کنم"
تجربه های اولیه اینان در نقاشی فضای باز، تابناکی مناظر را تامین می کرد. ولی رُنوار با "رنگ گزینی رنگین کمانی"، زدودن رنگهای تیره از سایه ها، حذف خطوط مرزی شکل اشیا، گام بلندی در این زمینه برداشت. بدین سان، منظره نگاری به هنری بدل شد که در آن نقاش می کشوید تصویر منعکس شده بر روی شبکیه چشم را از نو بسازد و معادل کیفیت زنده ی چشم انداز تابناک را به مدد رنگها بیافریند. او فامهای خالص را در هم می آمیخت، ولی از رنگهای موضعی نیز یکسره چشم نمی پوشید. سایه ها را نه با رنگهای خاکستری و سیاه بلکه به مدد مکمل رنگهای اشیا نشان می داد. با حذف خطوط مرزی، خصلت بارز شکل اشیا از میان رفت و نقاشیهای امپرسیونیست به تصاویری از نور و جوّ و بازیهای رنگ مستقیم و انعکاسی بدل شد. در سالهای بعد، مونه تجزیه و تحلیل دریافتهای بصری را با دقت ادامه داد. پیسارو به نظریه نئوامپرسیونیسم جلب شد. ولی رُنوار با تاکید بر طراحی خطی، به اسلوبی لطیف در پیکر نگاری زنان برهنه دست یافت. عادت نقاشی کردن در زیر آفتاب تابان، استفاده از فام های خالص برای انتقال روشنایی طبیعت و کاربست تک ضربه های قلم مو بر روی بوم، خاص خود امپرسیونیست ها بود.
در دهه 1890، امپرسیونیسم سراسر اروپا را فراگرفت و سپس به آمریکا راه یافت. ولی مقارن با تثبیت اصول امپرسیونیسم واکنشهایی نیز علیه آن بروز کرد، نقاشی امپرسیونیستی در آغاز با گنگی و تمسخر مواجه شد. همزمان با دومین نمایشگاه منتقدی نوشت: پنج یا شش آدم روانی در اینجا گرد آمده اند تا کارهای خود را به نمایش بگذارند... نمایش رعب آوری است که بیهودگی انسانی تا آستانه جنون برسد. کسی باید به آقای پیسارو بگوید که آقای عزیز! درختان هرگز بنفش نیستند! آسمان هرگز به رنگ کَره ی تازه نیست، این که در هیچ کجای دنیا چیزهایی که در تابلویشان کشیده اند یافت نمی شود!"
در حقيقت، نقاش امپرسيونيست منحصراً توسط كشف و شهود فردي خويش هدايت مي شد و تنها بر صداقت خود اعتماد مي كرد و هر يك از آثارش - به عنوان يك كار خلاقه - اثبات و كشف دوباره ي نقاشي بود. از نظر او، دنيا، يكباره و براي هميشه در يك قالب ثابت زيست نمي كرد، بكله با هر نظر، در تازگي احيا شده يي دوباره كشف مي شد، و كمترين جلوه ي آن، جزيي از زيبايي متغير آن بود. چنين آزادي اي، جز به خشم آوردن مردم آن زمان، چه مي توانست كرد؟ مردمي كه ديدشان توسط مدرسه ي هنرهاي زيبا (به عنوان نمودي از تحجر اجتماعي) منجمد شده بود.حتی وقتی ژروم ( نقاش فرهنگستانی) رئیس جمهور را در غرفه های نمایشگاه بین المللی پاریس 1900 همراهی می کرد، در برابر سالن امپرسیونیست ها به او گفت: "علیا حضرت اینجا افراد نالایق فرانسه حضور دارند"
پذیرش امپرسیونیست ها در انگلستان به آهستگی صورت پذیرفت. اما از سال 1926 که مونه، پیرمرد بزرگ نقاشی فرانسه درگذشت، نرخ های حراجی ها برای نقاشی های امپرسیونیست ها رو به افزایش یافت و از دهه 1950 به سمت ارقام نجومی میل کرد. طوری که کمتر نظریه ی هنری مدرن را می توان شناخت که بر اساس کشفِ رنگ امپرسیونیست ها استوار نبوده باشد. تاثیر امپرسیونیست ها بسیار عظیم بود و بخش عمده ی تاریخ نقاشی اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم، حکایت بسط و توسعه ی جنبش های متاثر از آن یا در مقابل آن بود.

نئوامپرسیونیسم:

در آثار آخر سورا " نیش قلم ها" تبدیل به نقطه چین ها یا پرداز ظریفی از رنگ تابناک می شود که بنابر نظریه ی علمی نقاش می بایست در چشم نگرنده، با هم بیامیزد تا رنگهای فرعی بسی درخشانتر از آنچه که با مخلوط کردن مواد رنگی بر روی تخته شستی حاصل می شود، به وجود آورد. این شیوه ی نقاشی به نام های گوناگون نئوامپرسیونیسم، پوانتیلیسم(نقطه چین کاری رنگ) و نیز دیویزیونیسم(یا پرداز رنگ) خوانده شده است.
نئو امپرسیونیست ها سعی کردند تا اصول بصری امپرسیونیسم را بر بنیانی علمی بنا نهند و پُست امپرسیونیست ها آغازگر زنجیره ای طولانی از جنبش ها بودند که تلاش داشتند تا رنگ و خط را از کارکردهای بازنمایانگر محض اش رها کنند و به ارزش های حسی و نمادینی بازگردانند که امپرسیونیست ها آن را صرف تاکید خود بر عنصر گذر زمان و اجمال لحظات کردند.
هنگامی که سزان و سورا دست به کار جایگزینی امپرسیونیسم با شیوه جدیدتر و استوارتری از نوع کلاسیک بودند، "وینسنت ونگوگ"(1853-1890)( نخستین نقاش بزرگ هلند) مسیری مخالف در پیش گرفته بود زیرا احساس می کرد که مکتب امپرسیونیسم هنوز به نقاش چنانکه باید، آزادی ابراز عواطفش را نمی داد. و از آنجا که داعیه اصلی ونگوگ همین ابراز عواطف با بیانی گویا بود، برخی از هنرشناسان وی را نقاشی از مکتب اکسپرسیونیسم( توضیح فصل های آینده) یا هیجانگری به شمار آورده اند.

امپرسیونیسم در سینما و عکاسی

در این سبک، معتقد به نوعی مبانی زیبایی شناسی تصویری در هنر سینما و عکاسی بودند. امپرسیونیستها با داستان پردازی به شیوه معمول در سینما مخالف بودند و هر نوع قصه را نفی می کردند، اما در عمل کمتر به آن وفاداربودند درواقع فیلمهای آنها رهایی از چنگ موضوعات روزمره بود. "دلوک" که به عنوان "پدر نقد سینمایی فرانسه" شناخته شده معتقد بود عناصر تشکیل دهنده سینما عبارتند از: نور ، دکور ، ریتم و ماسک( منظور هنرپیشگان است ). به طورکلی امپرسیونیستها اعتقاد داشتند که ریتم فیلم دارای قدرتی است که می تواند برانگیزاننده رویا باشد. و این رویاگونگی در عکسهایی به این شیوه با دخل و تصرف عکاس نمود عینی پیدا کرد.در دوران این سبک هم در عکاسی و سینما مشخصات ظاهری خاصی بروز کردند از جمله: بازی نور و سایه ،حرکت(در سینما) و ریتم تصویری نرم(در عکاسی)، نگرش ایجازی به اشیاء (در هردو) و قدرت القایی در تصاویر سینمایی رشد کرد. هدف اصلی در این سبک ، به وجود آوردن نظم نبود.
بلکه هدف رسیدن به افکار و احساسات موجود ولی نادیدنی و رسیدن به نوعی امپرسیونیسم ظریف دربرش فیلم بود.
آثار امپرسیونیستی Paul Elson :

 

 

 

 

عکسهای امپرسیونیستی پاول السون


آثار امپرسیونیستی davidsanger :

 

 

 


ناتورالیسم: Naturalism
یا طبیعت گرایی که زمزمه های آن در نیمه دوم قرن نوزدهم به گوش می رسید. اصطلاحی در تاریخ هنر و نقد هنری برای توصیف سنخی از هنر که در آن، طبیعت بدان گونه که به نظر می آید، بازنمایی می شود. در این تعریف که- بیشتر از جنبه ی صوری اعتبار دارد- طبیعتگرایی مفهومی متضاد با چکیده نگاری است. اگر هنر کلاسیک یونان را جلوه کامل طبیعت گرایی تلقی می کنند و هنر رنسانس ایتالیایی را تجدید حیات آن می دانند بر اساس چنین استدلالی است که در هنرهای نامبرده، اثر هنری همانند آیینه ای زیبایی طبیعی را بازمی تابد. در این معنا، طبیعت گرایی با آرمان گرایی تناقضی ندارد، حال آنکه مفهوم ناتورالیسم به لحاظ فلسفی و چون یک "روش هنری" خلاف این است.
اصطلاح زیبایی شناسی طبیعتگرایانه، به نظریه ی فلسفی مربوط می شود که از اثباتگرایی سده نوزدهم ناشی شده و در نظریه ادبی "امیل زولا"( نویسنده فرانسوی) به اوج رسیده است. در این نوع زیبایی شناسی، روشهای علمی مشاهده واقعیت به کار گرفته شد.
ناتورالیست های نیمه ی دوم سده ی نوزدهم بر طبق برنامه ای مشخص و با نوعی بی طرفی و فاصله گزینی، رونگاشتی از جهان و زندگی پیرامون خود ارائه می کردند. و غالبا از پرورش دنیای خیال از باور به آنچه که ملموس و محسوس نیست، از کاویدن معنای نهفته در چیزها، از تقلیل جنبه های ناخوشایند و پیش پا افتاده و پس رونده و خشن زندگی امتناع می جستند.
این، نگرشی متضاد با آرمانگرایی و واکنشی در برابر رمانتیسم بود.
اصطلاح ناتورالیسم به مثابه مکتبی خاص در نقاشی، نخستین بار توسط بلوری در باره ی پیروان "کارواجو" به کار برده شد. به زعم او اینان به تقلید وفادارنه از طبیعت( خواه زشت، خواه زیبا) می پرداختند. همچنین کاستانیاری - منتقد فرانسوی - اصطلاح ناتورالیسم را جایگزین رئالیسم کرد. تا بر عین گرایی و پژواکهای فعالیت علوم طبیعی تاکید بیشتری بگذارد.
بنا به نظر طبیعت گرایان، وراثت و محیط تعیین کننده اصلی تقدیر انسان هستند. فرق این مکتب با رئالیسم دراین است که درآثار رئالیستی انسان همیشه از محیط پیرامونش مهمتر بود اما درناتورالیسم اهمیت انسان از اهمیت اشیاء بیشتر نیست. نویسندگان ناتورالیست اغلب زشتیها را بیان می کنند .مشهورترین نویسنده این سبک، زولا معتقد بود که ادبیات یا باید علمی بشود ، یا نابود شود. آثار معروف او "ژرمینال، نانا، خانواده ترز راکن " ناتورالیسم هم مانند بسیاری از نهضتهای پیش از خود، بخصوص در ادبیات به خاطر کمبود نمایشنامه هایی که دربردارنده اصول این نهضت باشد. به شکوفایی نرسید.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

آشنایی با سبک های هنری - رمانتیسم Romantisme

به نام خدا

رومانتی سیسم:

نام جنبش هنری است که در اواخر سده ی هجده و اوایل سده ی نوزدهم میلادی شکل گرفت. و در معنای عام، به دوره هایی اطلاق می شود که کیفیتهای عاطفی و تخیلی در هنر و زندگی مورد تاکید قرار می گیرند. دوره ی اوج این جنبش بین سالهای 1790تا 1840 بود و در اصل انگلستان، زادگاه این شیوه بود. مضمون های شاخص هنر رمانتیک عبارت بودند از : عشق به منظره های بکر طبیعی و امور رمز آمیز غریب در هر هیئت و ظاهری، غم غربت درباره ی دوران گذشته، اشتیاق پرشور به نیروهای لگام گسیخته، تمایل شدید به آزادی و... ( واژه ی رمانتیک در لغت به معنای خیالی، افسانه وار و واهی است)
در همین معنا رمانتیسم چون یک روش هنریِ متضاد با کلاسیسیسم و رئالیسم دانسته می شود. رمانتی سیسم اصطلاحی است که در تاریخ هنرهای نوین نمی توان آن را کنار گذاشت، این اصطلاح را اواخر قرن هجدهم، ابتدا منتقدین آلمانی برای تفکیک خصوصیات هنری "مدرن" از خصوصیات " کلاسیک" به کار بردند. رمانتی سیسم به قدری جلوه ها و نمودهای متنوعی دارد که ذکر یک توصیف واحد برای آن غیر ممکن است. اما موضوع اصلی آن اعتقاد به ارزش تجربه ی شخصی و فردی است، در واقع رمانتیسم واکنشی بود در مقابل خردگرایی عصر روشنگری و نظم سبک کلاسیک. واژه ی رمانتیک از واژه ی فرانسوی " رُمانس" – به معنای داستان تخیلی قرون وسطایی که به زبانهای لاتینی نوشته می شد – مشتق شده است. و در اصطلاح تاریخ هنر و نقد هنری به کاربرد صور به صورت غیر صحیح، نااستوار، غیر منطقی، شخصی و بیانگر در هر اثر هنری اشاره دارد( در نقطه ی مقابلِ گرایش به صور صریح، استوار، منطقی، غیر شخصی، و دارای تناسب آثار کلاسیک).
هنر رمانتیک از اصول و قواعد معین زیبایی صوری پیروی نمی کند، ولی همچون هنر کلاسیک گرا، بیشتر به مفاهیم آرمانی می پردازد تاامور واقعی.
" نمایش هیجان طوفانی و طبیعت سرکش" که از جمله علایق رومانتی سیسم بود، نیاز به شیوه ای "پر از حرکت و رنگ " داشت. و برای متقاعد کردن بیننده، باید نحوه ی ارائه ی اثر تا حد امکان "واقعگرایانه" باشد. رومانتیست ها تمایل به طبیعت گرایی و واقعگرایی داشتند، نمونه از از این واقعگرایی در پیکره ی یکی از شخصیت های داستان "سه تفنگدار" اثر دوما که توسط "گوستاو کوربه"gustavecourbet( نقاش و پیکره ساز فرانسوی) ساخته شده بود را می توان مشاهده کرد.

رمانتیسم، بیشتر گرایش ذهنی ارائه می دهد تا مجموعه ای از روش های سبک شناسانه و بیشتر با بیان ایده ای مرتبط است که منشاء در قالب سخن دارد تا قالب بصری. به همین دلیل رومانتیسم خود را با سهولت بیشتری در موسیقی و ادبیات بیان می کند تا هنرهای بصری.
زیرا مفهوم لایتناهی و تعالی، مفهوم نیروهایی که فراتر از مرزهای خرد می روند، ضرورتا باید مبهم باشند ، یعنی بیشتر مصداق ذهنی داشته باشند تا محسوس به آن صورت که در نقاشی و مجسمه سازی مشهود است.
گرچه هیچ سبک و مکتب رمانتیکی در معماری وجود ندارد، اما احیا مجدد سبک گوتیک، بویژه در مراحل آغازین آن جنبه ای از رمانتیسم محسوب می شود.
نقاشی در قرن نوزدهم شدیدا از روح رومانتی سیسم تاثیر پذیرفته بود، در آغاز سبک جدید
" فرانسیسکو گویا" نقاش بزرگ اسپانیایی را می بینیم با تابلوی معروفش" سوم ماه مه" (The Third of May) که به قول خودش، سه استاد داشت: ولاسکوئز، رامبراند و طبیعت! ( گویا یک شخصیت انتقالی است که در هیچ رده ی معینی طبقه بندی نمی شود و چند گرایش هنری را به هم ربط می دهد) نمونه ای از اغراق های احساسی را در تابلوی " سوم ماه مه" می بینیم. در این تابلو، گویا برای نمایش عناد، نفرت و وحشت، حالتها و حرکات پیکرها را به نحو شگفت آوری اغراق آمیز کرده است.

(The Third of May)

نقاش رومانتیک دیگر "اوژن دلاکروا" Delacroix است.

Eugène Delacroix - Portrait of Paganini
که در تابلوی پاگانی نی که تصویر یک موسیقیدان و نوازنده ی معروف آن زمان است، کوشیده که جوهر درونی موضوع را نمایش بدهد، به عوض تصویر کردن شخص پاگانی نی کوشیده است که تصویرِ موسیقی او را و به عبارت بهتر" حقیقت ذهنی وی" را ارائه کند.


رمانتیسم ادبی:

توده ی پیشرفته ی سده نوزده اروپا دیگر نمی‏توانست سنت‏های ملوك‏الطوایفی ( فئودالیسم ) و كلاسیسیسم را گردن نهد. از این رو به نویسندگان و هنرمندانی نیاز داشت كه به دلخواه خویشتن و پندارهای بی‏بندوبار خود قلم بدست گیرند.
این نهضت از میانه‏های سده هجده اوج گرفت و بالا رفت، تا جائیكه اواخر این سده و سرتاسر سده نوزده، جهان هنر و ادب و اندیشه را جولانگاه خویشتن ساخت.« نوامیس » از سروده‏های رمانتیك بدینگونه یاد می‏نماید: «هنری است كه همه چیز را به شیوه ی دل‏انگیزی شگفت‏آور می‏سازد، هنری كه همه چیز را در فاصله‏های دور قرارمی‏دهد بی آنكه از رنگ آشنا و دل‏فریب آن‏ها بكاهد.»
رمانتیك‏ها به رویاها و اندیشه‏های خود بیش از هر انگیزه طبیعی و غیر طبیعی دیگر پروا داشتند و آنچه می‏سرودند و می‏نوشتند جلوه‏هایی از جهان ناشناخته و دور دست اندیشه و پندار بود. آنها برعكس كلاسیست‏ها هرگز به خود نمی‏پرداختند، بلكه همواره بفرمان احساس و اندیشه گوش می‏سپردند.
خیال‏پردازان سده نوزده هیچگاه توده خود را آنگونه كه بود نقاشی نمی‏كردند، بلكه آنچنان كه می‏خواستند باشد مجسم می‏ساختند، هنرمند رمانتیك توده خود را دشمن می‏دارد و چون از زندگی در اجتماع خویش گریزان است، به دامن خیال‏ها و اندیشه‏های خویش پناه می‏برد و به دورانهای باستانی
( به ویژه سده‏های میانه ) و روزگار كودكی و سرزمین آرزو و تنهایی باز‏می‏گردد.

از سوی دیگر، جنبش رمانتیسم را باید فریاد خشم و اعتراض بر ضد بندگی انسان، كشاكش‏های سرمایه‏داری، برگرداندن شهر‏ها به اردوگاه‏های كارگری و بدبختی و سرانجام بر ضد صنعتگران سرمایه‏دار دانست، نمونه برجسته‏ای از این فریادها را می‏توان در شعرهای شیرین و بی پیرایه " ویلیام وردزورث" سراینده رمانتیك انگلیس جستجو كرد. از آنجا كه بنیان رمانتیسم با ایده‏آلیسم هم‏آهنگی نزدیك و شناخته دارد. هنرمند رمانتیك زندگی و اجتماع را زائیده اندیشه می‏داند و برخلاف رئالیست‏ها، دگرگونی و چگونگی‏های توده را وابسته به دگرگونی‏های اندیشه بشری می‏شمارد.
قدرت گرفتن قشر بورژوا( قشر متوسط جامعه )، ازدست رفتن اعتبارطبقه اشراف و گسترش فساد دربین این طبقه و ازطرفی رشد فکری و اجتماعی مردم باعث شد که مکتب رمانتی سیسم ظهورکند .این مکتب دردهه سوم قرن نوزدهم درفرانسه به اوج خود رسید. در این سبک، زشتیها و زیباییها بدون درنظر گرفتن نتیجه اخلاقی آموزنده اعمال می شد و ازآثار مسیحی قرون وسطایی الهام بسیاری گرفته شد. این سبک متعلق به قشر بوژوا بود و بهترین قالب داستانسرایی آن " رمان " بود.

رمانتیسم درآلمان
درمیان هنرمندانی که دراواخرقرن 18 م به مخالفت با اصول کلاسیک برخاستند، دوچهره ماندگار وجود داشت. یعنی " گوته " و " شیلر"
گوته : وی شاعر، درام نویس ، ادیب و متفکر آلمانی بود . مدتی استاد دانشگاه بود و سپس نماینده مجلس شد. درسال 1791 به سرپرستی " تئاتر وایمار" برگزیده شد. همکاری او باشیلر سبب بسط و گسترش تئاتر شد. مهمترین اثر ادبی او " رنجهای ولتر" است . و مهمترین نمایشنامه او " فاوست " است.
شیلر: متولد1759. ادیب و نمایشنامه نویس آلمانی، از آثار او : دون کارلوس ، ماری استوارت ، دوشیزه اورلئان ( نمایشنامه ای رمانتیک درمورد ژندارک و محاکمه او) ، راهزنان ، خدعه عشق ، ویلهلم تل .

رمانتیسم درفرانسه
با سقوط ناپلئون رمانتیسم درفرانسه شکوفا شد. بزرگترین و مشهورترین رمان نویس رمانتیک فرانسوی بدون شک " ویکتورهوگو " است. دیباچه هوگو بر نمایشنامه « كرمول» خود در حقیقت مرام‏نامه ی جنبش رمانتیسم گردید و هم او با عرضه شاهكار جاودان خود «بینوایان» رهبری این مكتب را از آن خویش ساخت.اثر دیگر او " کارگران دریا" که درمقدمه آن بر اصول مکتب کلاسیک به شدت می تازد.

رمانتیسم درانگلیس
مشهورترین نویسنده این سبک شاعرمعروف انگلیسی" لردبایرون " است. که سراینده منظومه مشهور "محبوس شیلان " است.


در پایان می‏بایست ناگفته نگذارد كه گرچه این جنبش دیرگاهی درخشیدن گرفت و ستارگان روزافزونی چون هوگو، گوته و بایرون برسینه ی آن خودنمائی و تابندگی كردند ولی سرانجام با آزادی بی‏بندوبار خود و پدیدآوردن جنبش‏های دیگری همچون سمبولیسم و سوررئالیسم، این سبک از هنر به خصوص در ادبیات با پدید آمدن رمان های عشقی بی ارزش به تباهی كشیده شد.

رمانتیسم در سینما و عکاسی
این سبک در سینما و عکاسی با تمام ویژگی های ذکر شده در ادبیات و نقاشی نمود پیدا کرد، البته هیچگاه مانند ادبیات یا موسیقی یا مانند امپرسیونیسم، به صورت سبک جداگانه ای تجلی نیافت زیرا جنبه های احساسی در داخل فیلمنامه های رمانتیک از ادبیات وام گرفت و فیلمهایی که بر اساس رمانهای ادبی این سبک ساخته شده اند به طور کلی جزء دسته ی رمانتیک درسینما جای می گیرند. فیلمهایی با مضمون "عشق و احساس و تخیلات احساسی" همه در دسته ی رمانتیک ها جای می گیرند.
همچنین نمود این سبک در عکاسی که به تمامی ویژگی های سبک رمانتیک وفادار مانده، ثبت لحظات عاشقانه، احساسی و لطافت گرایی با نورپردازی های طبیعی و ملایم، به طوری که القاء حس درونی و عاشقانه برای مخاطب باشد، در فریم های عکاسان رمانتیک تجلی یافت. حتی ثبت لحظات عاطفی برگرفته از طبیعت (عکسهایی از غروب خورشید و ماه ، امواج دریا و...) جزءعکسهای رمانتیک
طبقه بندی می شوند.

by:Julie Ten Eyck (JTeffects)

Image © Carey More

Image © Fred Voetsch

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

آموزش نقاشی آبرنگ     

                              

برای اغاز آموزش نقاشی با آبرنگ ،لازم است اطلاعات درستی از انواع ابرنگ هایی                 

که در بازار وجود دارند،به دست آوریم,زیرا شناخت انواع آبرنگها وخواص هریک   از آنها، می تواند در پیشرفت آموزش و پدید اوردن آثار موثر باشد.                                                             

همچنین،در اموزش نقاشی با ابرنگ، آشنایی با مواد و ابزار ،انواع کاغذ و قلم مو و چگونگی و مصرف

وکاربرد آنها ،وروش های اماده سازی هریک بسیار اهمیت دارد و بی توجهی به آنها،مشکلات اجرایی    بسیاری را پدید می آورد. بدین خاطر در این مقاله سعی شده است که به هر یک از آنها ، توجه کافی    مبذ ول شود  .                                                                                                    .

1-شناخت انواع ابرنگ                                                                                            

2-شناخت انواع قلم مو ابرنگ                                                                                     

3-شناخت انواع کاغذ مخصوص نقاشی با ابرنگ                                                               

4- اماده سازی ابزار و وسایل کار                                                                                

5- اماده سازی کاغذ ابرنگ و ساخت بوم کاغذی                                                               

6- تفاوت کاربرد ابرنگ و گواش در نقاشی                                                                    

7- کاربرد قلم مو وایجاد تکنیک                                                                                   

 

    آبرنگها                                                                                                                                                          

ابرنگ ها مخلوطی از پودر های مولد رنگ و مواد صمغی یا رزینی هستند که به تناسب نوع کاربرد

آنها به سه دسته مواد  ابرنگی خشک ، مرطوب و مایع تقسیم می شوند                         .        

شناخت مواد آبرنگی                                                       

1-ابرنگهای قرصی و بلوکی (انواع خشک)                                                                 

2-آبرنگهای مرطوب (گواش) و آبرنگهای تیوپی (مرطوب)                                             

3-آبرنگهای جوهری.                                                                                        

انواع آبرنگ ها  را در بازار . جدا از جنبه اقتصادی ،بیش تر مربوط به خواص وکاربرد آنهاست.

مثلا بعضی از انواع ابرنگهای قرصی ،ایجاد رنگابه شفاف می کنند و برخی دیگر رنگهای مات و

پوششی پدید می آورند و هر کدام نیز کاربرد خاصی دارند.                                          

شناخت گواش                                                           

نوعی آبرنگ مرطوب است که با غلظت های متفاوتی در آب حل می شود و مثل هر آبرنگ دیگری

با قلم مو روی کاغذ کشیده میشود . گواش پوشش رنگی مناسبی دارد و از جهاتی شبیه رنگ روغن

است و می توان آن را به صورت لایه های ضخیم تر نیز مصرف کرد.                                 

آبرنگهای تیوپی یا خمیری                                                 

از نظر ساختاری نظیر گواش است و هیچ گونه تفاوتی با آن ندارد.اما گواش در داخل ظرف های

شیشه ای نگهداری می شود. بنابراین زوتر خشک می شود ، چون بیشتر در معرض هوا قرار می

گیرد. اما آبرنگ تیوپی یا گواش تیوپی به علت دوری از هوا و نور،از گواش شیشه ای برای کار

مناسب تر است. در بیشتر آثار هنری نیز از همین آبرنگ لوله ای استفاده می کنند،زیرا در سرعت

کار موثرتر است.  

چند نوع از بهترین مارکهای ابرنگ تیوپی دنیا رادر زیر میبینید

 

                            

 

 

                                               

       انواع قلمو آبرنگ                                                         

قلموهای که برای نقاشی با آبرنگ به کار می رود ،موهایی نرم و قابل انعطاف دارند و بر حسب

تناسب کار ونیاز دارای موی بیشتر یا کمتر و درجه زبری یا نرمی خاصی هستند. بهترین قلموها

را از موی حیواناتی که موهای مناسب این کار دارند، می سازند.                                      

1،2.قلمموهای شست وشو(نوع فرانسوی با موی سنجاب، برای رنگ آمیزی پس زمینه و محو کردن

-های لطیف)                                                                                                   

3.4.قلموهای ژاپنی با دسته نی بامبو و موهای آهوی کوهی،                                                

6و5.قلموهای گرد با موهای مصنوعی (مناسب برای نوآموزان)                                          

7.قلموی میمون هندی (مانگو) که از قابلیت انعطاف کم تری بر خوردار است                          .

8.قلموی مخصوص،از موی سمور برای کشیدن خط باریک.                                              

9.قلموی باد بزنی از موی گاونر (برای پاک کردن و خراشیدن)                                        

10.11.قلموی آبرنگ نقاشان حرفه ای ساخته شده از موی گاو نر (شماره بالاتر ان نیز مورد استفاده

آبرنگ کاران است)  

 

 

 

 

 

شناخت کاغذ های   یا مقوای آبرنگ                                                                        

انواع کاغذهای ابرنگ عبارتند از کاغذهای نرم،زبر،ضخیم یا نازک که بنابر نیاز ،مورد استفاده قرار

میگیرد.البته همه آنها باید قدرت جذب آب را داشته باشند.                                                

کاغذهای نرم:این نوع کاغذها بدون بافت هستند، بنابراین برای تمرین نقاشی با آبرنگ بسیار

مناسبند. بدیهی استف هر قدر کاغذ نرم تر باشد،آبرنگ پس از خشک شدن بر آن تیره تر به نظر

میرسد. کاغذی که قدرت جذب بیش تر آب را دارد ، آبرنگ بر ان کمرنگ تر دیده می شود.پشت

و روی کاغذها هم کمی با هم فرق دارند و کار روی هر طرف با طرف دیگر متفاوت است.

استفاده از کاغذ نرم به صورت خشک یا تر نیز در چگونگی کار تاثیر دارد. نشان دادن جزئیات

بر کاغذ نرم و خشک راحت تر است و از کاغذ نرم و مرطوب برای نشان دادن فضاهای دور یا مه گرفته استفاده میشود.                                                                                                    

کاغذ مقوایی:کاغذ هایی هستند که با استفاده از امکانات ویژهای برای کار با آبرنگ ساخته

شده اند. قدرت جذب اب ،داشتن ضخامت و قدرت مقاومت در مقابل رطوبت و آب (کاغذ های غیر

آبرنگ در مقابل آب،نرم و خمیری وچروکیده میشوند) وداشتن بافت های درشت و ریز در سطح

کاغذ،از صفات بسیار مشخص کاغذ مقوایی آبرنگ است که با اسامی تجاری گوناگون نظیر:

کاغذ.فابریانو،اشتنباخ، کانسون.آرچ.خروس نشان. ونیز کاغذ چکشی و انواع مقوای ماکت. در بازار عرضه میشوند.این کاغذ ها در قط بزرگ و طومار رول عرضه میشوند . معمولی ترین اندازه کاغذ

آبرنگ همان اندازه استاندارد 50*70 سانتی متر است .                                                     

کاغذ های ساخته شده از برنج

کاغذهای ساخته شده از برنج و پوسته های گیاهی آن همیشه مورد توجه بوده اند .ایرانیان درحدود قرن

چهارم هجری ،کاغذی از پوست ساقه الیاف و شلتوک برنج در مازندران ساختند. این کاغذ ساروی نام داشت و منسوب به شهر ساری بود . همچنین کاغذ کاهی را از ضایعات گندم (کاه) ساختند که هنوز هم

به همان نام کاغذ کاهی  مصرف دارد.                                                                          

امروزه کشور ژاپن از ضایعات گیاهی و الیاف برنج کاغذهای برای ابرنگ و آثار هنری به بازار عرضه می کند که دارای ویژگی های خاصی هستند. بعضی مثل کاغذ (ایو) دارای نرمی و زبری

متفاوت در دو طرف کاغذ هستند.وبرخی دیگر مثل کاغذهای موسا که هرچند نازکند اما سطحی

محکم و زبر دارند.انواع دیگر کاغذ ژاپنی یوک .اوکاوارا. کیتا کاتا .سیومای .نام برد              

انواع مقوای آبرنگ                                         

کاغذ های دست ساز :این کاغذ ها به علت عاری بودن از مواد شیمیای و داشتن بافت های متفاوت

.مورد توجه نقاشان آبرنگ کار هستندو در دو نوع سرد و گرم عرضه میشوند:

الف: کاغذ دست ساز فشرده سرد با بافت های نرم تا زبر که مخصوص نقاشی با آبرنگ است.

ب )کاغذ دست ساز فشرده گرم با بافت نرم که ویژه نقاشی با آبرنگ و گواش تولید می شوند.

 

 

 

 

آماده سازی وسایل کارگاهی

شک نیست که آشنایی کافی با ابزار و وسایل کار در نقاشی آبرنگ ، فرصت های خوبی را برای

کار کردن توام با لذت و علاقه فراهم می کند. چه بسا که  نداشتن شناخت کافی  از چگونگی ابزار و

لوازم کار، ضمن نقاشی. مشکلات پیش بینی نشده ای ایجاد کند و سبب هدر رفتن وقت و امکانات

شود و در نتیجه دلگیری و یاس به ارمغان اورد. داشتن میز کار با سطح افقی صاف ، زیر دستی از فیبر فرمیکا،یا شاسی همراه با گیره و چسب های کاغذی ،مداد و مداد تراش ، صندلی یا چهار پایه گردان،

چراغ رومیزی و نیز بر خورداری از فضایی آرم ، شرایط نقاشی و کار با آبرنگ را آسان می کند.

میز کارو سطوح متغیر

در نقاشی ابرنگ میز کار باید دارای سطح کار متغیر باشد ،زیرا نقاش به تناسب کارش ، نیازمند

استفاده از سطح صاف ، متغیر و قابل انعطاف است. بدین معنی که کیفیت و مکانیزم سطح باید به

خوبی ببیند. همین طور داشتن شاسی یا زیر دستی افقی برای کار بسیار مناسب است ؛ زیرا وقتی

کاغذ مخصوص ابرنگ به طور افقی روی زیر دستی قرار می گیرد، رطوبت لازم روی سطح

افقی آن راحت تر پخش می شود ودرنهایت به پخش آسان تر رنگها منجر می شود. گاهی ممکن

است چرخاندن زیر دستی به چپ یا به راست، در سرعت کار یا کنترل زیر دستی موثر باشد.

بنابر این در نقاشی آبرنگ ، سطح کار و تغیرات آن از ارزش ویژهای بر خوردار است         .

آماده سازی ابزارها                                                  

تهیه ابزار کار و وسایل  ساخت رنگ ، نظیر کاردک،پالت.ظرف شست و شو و ظرف آب تمیز.

جایگاهی خاص در ایجاد تمر کز در به کارگیری رنگ وبه کار گیری آگاهانه مواد هنری دارد.

 

 

پالت مخصوص آبرنگ                                                

دارای سطح لعابی یا پلاستیک شیب دار و گودی است که قابلیت نگهداری اب را دارد. معمولا

در آبرنگ های مرغوب . سر جعبه آبرنگ را به صورت پالت می سازند. ظرف های کوچک

جای تخم مرغ ،و پالت های پلاستیکی با گودی شبیه به جای تخم مرغ ،برای کاربسیار مناسب

هستند(و پالتهای تخت چند خانه همین طور استفاده از ظرف چینی یا سرامیک  سفید نیز برای

این منظور توصیه می شود.در صورتی که قصد کار کردن با آبرنگ و گواش را داشته

باشیدبرای هر کدام به یک پالت جداگانه نیاز دارید. 

  

 

 

 

                

                            

آماده سازی کاغذ آبرنگ  (شاسی کشی کاغذ)                     

 

ساخت بوم کاغذی برای نقاشی با آبرنگ : چون انواع کاغذهای آبرنگ،در اثر رطوب ممکن

است دچار تغیراتی شوند، برای جلوگیری از این اثر نا مطلوب ، آنها را به صورت موقت بوم

می کنند. 

                        

ابزار و لوازم مورد نیاز:                                               

کاغذ آبرنگ،تخته شاسی (تخته سه لا) یا زیر دستی چوبی،ماشین دوخت یا پونز، چسب کاغذی،

حوله یا دستمال کاغذی یا پارچه تمیز.   

منابع: آموزش آبرنگ الهام هراتی .  سزابو زولتان،تکنیکهای آبرنگ، ترجمه نینا افخمیان                                                           

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

نقاشی آ برنگ هنر استفاده از  ((رنگ وآب))   در جلوه های  مختلف آن است . امکانات  فراوان  این

نقاشی   و قابلیت های متنوع و  کاربردی آن، فرصتی مطلوب را برای انان که روحیه جستجو و خلاقیت را محور اصلی هنر خویش می دانند، فراهم می اورد و اعتمادبه نفس و خود باوری را در هنر آموز تقویت می کند.داشتن اطلاعات کافی در مورد انواع آبرنگ ها ،کاغذ های مخصوص و ابزارهای آن، از ضروریات کار است.گرچه فراوانی انواع آبرنگ انتخاب آنها را مشکل میکند،اما باید بدانید همه آبرنگها

به طور کلی ، در دو دسته اصلی قرار می گیرند:                                                             

1-آبرنگهای شفاف. که در جعبه های گوناگون به صورت قرص های یک  اندازه با بلوک و مانند ان  به    بازارعرضه می شوند.                                                                                           

2- گواش یا آبرنگ پوششی و مات. که در حقیقت همان رنگهای جسمی در نقاشی سنتی و مینیاتور است.

ساختار کلی انواع آبرنگ ها                                                                                     

انواع آبرنگها ی شفاف یا پوششی (گواش) ترکیبی از انواع رنگدانه های مولد رنگ موسوم به پیگمنت هستند که در یک ماده نگهدارنده صمغی یا ژلاتینی حل شده اند و پس از حل شدن، دوباره به صورت

قرص یا بلوک، به بازار عرضه می شوند. بدین ترتیب در آبرنگهای شفاف، نسبت مواد رنگدانه کم تر، و مواد نگهدارنده، بیشتر است. به همین دلیل ، نوعی شفافیت ((شیشه مانند)) را روی آثار پدید می آورد و نمی توانند رنگهای دیگر را پوشش دهد.                                                                    

مقایسه تفاوت های اساسی اثر آبرنگ و گواش                                                                  

صفات هر یک از انواع آبرنگها و گواش را در جدول زیر ببینید.                                           

بسته بندی

خشک شدن

میزان صمغ و ژلاتین

میزان پیگمنت

رنگ گذاری

پوشش رنگی

نوع رنگ

قرصی جعبه ای وبلوک

بر روی کاغذ تدریجی

بیش تر

کم

نازک ورقیق

فاقد پوشش

شفاف شیشه نما

تکنیکهای رایج در گوا ش                                                                                         

بسته بندی

خشک شدن

میزان صمغ و ژلاتین

میزان پیگمنت

رنگ گذاری

پوشش رنگی

نوع رنگ

شیشه ای و تیوپ

سریع

کمتر

بیشتر

ضخیم و غلیظ

بسیار خوب

جسمی و مات

 

 

تکنیکها و شرایط کار با آبرنگ و گواش                                                                    

از مهمترین شرایط اجرایی انجام کارهای هنر با آبرنگ یا گواش ،رعایت نظافت رنگ گذاری و رنگ برداری و تمیزی آن هاست. به علاوه،در این هنر سرعت عمل نقاش و توانایی اجرایی و مهارت در استفاده از قلم مو وابزارهای نقاشی ، از اهمیتی فوق العاده بر خوردار است                             .

 

منابع: الهام هراتی. زولاتان . تکنیکهای آبرنگ،ترجمه نینا افخمیان. دانیل تامسون. نقاشی با زرده تخم مرغ (تمپرا) ترجمه عربعلی شروه. 

  

 

کاربرد مدیوم ها در نقاشی آبرنگ

انواع مدیوم   

 جمع آوری آرش صداقت .

از کاتولوگهای وینزور نیوتن

                           texture medium-مدیوم بافت

این مدیوم موجب بافت می شود و به رنگها خصلت عمق  

وساختار می دهد.برای خلق ساحل شنی وتنه درختان مناسب

است.میتوان تنها ویا با رنگها استفاده شود .                  

Permanent masking medium--چسب میسکیت دائمی

در هرجا که بکار رود.آن قسمت را به طور دائمی در مقابل

رنگ و آب محافظت میکند.میتوان بصورت تنها یا با رنگ

مخلوط کرد.                                                    

                  Blending medium--مدیوم مخلوط کردن

این مدیوم برای افزایش زمان خشک شدن رنگ است . وزمان

بیشتری را برای مخلوط کردن رنگ فراهم  میسازد.         

                                 Granulation--مدیوم گرانول

پس از مخلوط شدن با رنگ،بافت دانه دانه ای به رنگ

می دهد.برای همه تکنیکها . و مناسب است.  

                   Iridescent medium-مدیوم صدفی آبرنگ

این مدیوم درخشش صدف گونه ای به رنگ می بخشد .میتوان با

رنگ مخلوط کرد یا بر روی رنگ خشک شده کشید . تاثیر آن

بیشتر روی رنگهای شفاف و زمینه های تیره است.          

                          Artmasking fluid--چسب میسکیت

مایع  پیگمنت  دار مناسب  برای  مسکه  کردن  قسمتهای که

نمی خواهیم رنگی شوند.                                        

                             Aquapasto-- مدیوم برجسته کننده

ژل  شفافی  است که از  روانی رنگ می کاهد  وبه آن حجم

 می دهد.                                                          

                     Water color medium- -مدیوم آبرنگ

چسب کم رنگی  است که پس  از مخلوط شدن با رنگ موجب

روان شدن رنگ میشود .با آب نیز رقیق میشود.

                                       Ox gall Liquid- -آکس گال

مایع است که برای افزایش رطوبت رنگ به کار می رود و

باعث چسبندگی بیشتر رنگ روی سطح می گردد.              

                                    Gum Arabic--صمغ عربی

مایع کم رنگ است که موجب شفافیت و درخشندگی بیشتر رنگ

شده وبا آب نیز رقیق می شود.  

آرش صداقت                                 

 جمع آوری از کاتولوگهای وینزور نیوتن

                   Lifting preparation--پاک کننده آبرنگ

با استفاده  از این  ابزار  به راحتی می توان لکه ها و رنگهای

خشک شده آبرنگ را با اسفنج یا پارچه مرطوب پاک کرد.میتوان

به عنوان آستر زیر کار نیز از آن استفاده کرد.                   

                                         Fixative--اسپری فیکسه

غیر قابل پاک شدن . لایه محافظتی شفافی را تشکیل می دهد.ضد

زردی است و زود خشک می شود.                                 

                Water color Fixative--فیکسه آبرنگ مایع 

نوع استفاده : لایه محافظی برای آبرنگ .لایه نیمه شفافی را   

تشکیل می دهد. 

جمع آوری آرش صداقت از کاتولگهای وینزور نیوتن

                                  

                                                                       

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

  

برای بزرگتر دیدن روی تصاویر کلیک کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

   
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ARASH SEDAGHAT(آرش صداقت)  |